السيد الطباطبائي
255
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
تأخر امروز و فردا اينگونه نيستند ؛ مثلًا اگر هجرت پيامبر اسلام را مبدأ تاريخى قرار دهيم اجزاى زمانى كه از دو سوى به مبدأ نامبرده نزديكترند مقدمند به اجزاى دور تر و در نتيجه ديروز و فرداى مبدأ بر پريروز و پس فرداى آن مقدمند . و همچنين ديروز و فرداى مبدأ با هم هستند ، در حالى كه به حسب حقيقت هر روز پيش از فرداى خودش مىباشد هيچ گاه اجزاى زمان با هم نمىباشند . بلكه در واقع تفاوت اجزاى زمان ( چنان كه در مقاله 10 به ثبوت رسيد ) در امكان و فعليّت مىباشد و هر امكان ، اگر چه علت يا جزء علت وجود فعليّت نيست ، ولى پايه آناست ، پس امكان نسبت به ريشه و هسته بندى وجود نزديكتر از فعليّت مىباشد و هر جزء از زمان چون قابل امكان جزء پسين خود است به آن تقدم خواهد داشت . از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه : 1 - ما صفاتى واقعيتدار به نام تقدم و تأخر و معيت داريم . 2 - در مورد هر تقدم و تأخر ، يك صفتى لازم است كه متقدم و متأخر ، با اختلاف در آن شركت داشته باشند ، به طورى كه هر چه متأخر داشته باشد متقدم نيز داراى آن باشد ، بدون عكس و ما اين صفت را ملاك مىناميم . و البته ملاك نيز در موارد گوناگون تقدم و تأخر مختلف مىباشد ، چنان كه در مورد تقدم اجزاى مركب و اجزاى علت كه تقدم طبيعى ناميده مىشود ، وجود است و در مورد تقدم علت تامه كه تقدم على نام دارد ، ضرورت وجود است و در مورد تقدم اجزاى مهيّت كه تقدم جوهرى است تحقق مفهومى است و در مورد تقدمى كه اجزاى زمان نسبت به همديگر دارند و يا حوادث بهواسطه انطباق به زمان به يكديگر مىگيرند كه با تقدم زمانى معروف مىباشد ، اصل وجود مبهم مشترك ميان امكان و فعليّت است . 3 - در هر مورد كه تقدم و تأخر وجود دارد ، لازم نيست كه معيت نيز وجود داشته باشد ، چنان كه در تقدم و تأخر علّى و زمانى گفته شد كه معيت مفهوم ندارد .