السيد الطباطبائي

256

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

4 - هر متأخر يك نوع عدمى در مرتبهء متقدم خود دارد . حدوث و قدم ما نظريه گذشته را كه در نتيجه چهارم ايراد كرديم در يك‌جاى ديگر نيز به كار مىبنديم و آن مورد حدوث و قدم مىباشد . ما وقتى كه دو موجود را كه زمان وجود يكى از آنها بيشتر از ديگرى باشد ، مانند دو انسان پير و جوان ، دو ساختمان كهن و نو يا دو رسم ديرين و تازه با هم بسنجيم ، آن را كه زمان بيشترى پيموده قديم و ديگرى كه زمانش كمتر است حادث مىناميم . و با تحليل روشن مىشود كه ما كارى كه در اين تسميه و نام‌گذارى انجام مىدهيم ، اين است كه زمانى را كه به هر يك از اين دو موجود گنجايش مىدهد گرفته و هر يك از آنها را به آن تطبيق مىنماييم و در نتيجه اين تطبيق ، همهء زمان نامبرده به موجود قديم اشغال مىشود - مانند هفتاد سال مثلًا كه عمر انسان پير است - در حالى كه زمان نامبرده با تطبيق موجود حادث به دو جزء تهى و پر منقسم مىشود كه جزء تهى مقدم بر جزء پر و اشغال شده است - مانند هفتاد سال مفروض كه سى و پنج سال دومش با عمر انسان جوان اشغال شده و نيمه اولش خالى است - و از اين تحليل نتيجه مىگيريم كه : حدوث : مسبوق بودن وجود چيزى به عدم زمانى و قدم عدم مسبوقيت به عدم زمانى مىباشد . و چون ( چنان كه در مقاله 7 بيان كرديم ) ما عدم هر چيزى را از وجود چيزهاى ديگر انتزاع مىكنيم ، مىتوان نتيجه نامبرده را چنين تعبير كرد : حدوث مسبوقيت زمانى آن است به چيز ديگر و قدم عدم مسبوقيت زمانى آن است به چيز ديگر .