السيد الطباطبائي
246
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
موضوع ) را نمىشود توضيح داد ؛ مثلًا اگر بگوييم جهان طبيعت كه همان حركت مكانى است در تحول است و يا بگوييم نور در هر ثانيه تقريباً سيصد هزار كيلومتر مسافت مىپيمايد و نور همان انرژى است . تصور موضوع در اين مثالها خالى از اشكال نبوده و بايد گفت مفهوم اين دو مثال اين است كه حركتى به نام جهان متحقق است حركتى ( به شكل سيصد هزار كيلومتر در ثانيه ) موجود است . همچنين نظر به نظريه جوهرى كه توضيحش را داديم ، تصور موضوع حركت يعنى متحرّك در حركت جوهر خالى از اشكال نمىباشد . با اين همه مىتوان با نظرى باريكتر وجود موضوع را در آن تصور كرد و از اين روى حركت جوهر سيال جهان طبيعت را كه مانند نهر آبى با امواج و چينهاى اعراض و خواص خود پيوسته در جريان است توضيح داد . ( اول و دوم ) مبدأ و منتهى چون جهان جوهرى است سيال كه قطعاتى به نام « جواهر و اعراض آنها » دربردارد مىتوان براى هر قطعه آن مبدأ و منتهايى فرض كرد . ولى اگر اين حركت را يك پارچه ( يك واحد ) بگيريم مبدأ آن امكان محض بىفعليّت خواهد بود و منتهاى آن فعليّت بىامكان ، چنان كه در گذشته اشاره نموديم . ( سوم مسافت ) : البته مراد از مسافت در بحث حركت مسافت زمينى و مانند آن كه قابل انطباق بعدهاى جسمانى ( خط و سطح و حجم ) بوده باشد ، نيست بلكه مراد يك واحدى است كه بهواسطه انقسام خود افرادى از ناحيه حركت به دست مىدهد . مانند مسافت ( ميان درجه صفر از حرارت تا درجه 100 ) حركتى كه جسم در حرارت مىكند و مانند نور ( از 1 شمع تا 100 شمع ) در حركت در روشنايى و مانند مسافت ( ميان نقطه مبدأ و منتهاى حركت ) در حركت مكانى و در هر حال آن مهيّتى است كه اگرچه به حسب تصور ثابت است ولى به حسب خارج سيال و پيوسته در تغيير مىباشد . و از اين جا روشن مىشود كه مسافت حركت جوهرى نيز