السيد الطباطبائي

247

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

خود جوهر مىباشد . ( چهارم موضوع ) : و آن چيزى است كه حركت در صفت آن بوده و براى آن ثابت شود و چنان كه موضوع حركت در اعراض جوهر مىباشد ، موضوع حركت در جوهر نيز جوهر است ، زيرا جوهر براى خودش ثابت است پس هم حركت مىباشد و هم متحرّك . ( پنجم فاعل ) : اثبات علت فاعلى ، در مقاله نهم گذشت و با تذكر بحثى كه در آن‌جا ذكر كرديم كه جهت پذيرش ( قابليت ) هيچ گاه عين جهت كنش ( فاعليت ) نمىشود ، نظريه زيرين روشن مىشود : هرگز محرك عين متحرّك نمىشود . ( ششم زمان ) : و آن چنان كه در بحث زمان گذشت تبع و از لوازم حركت است . توضيح 2 - چندى است كه موضوع جهش به زبان دانشمندان افتاده و با اين كه اين نام را با اهميت ويژه‌اى مىبرند در تفسير آن جانب اين اهميت را مراعات نكرده و در بحث‌هاى متفرقه كه پاى جهش به ميان مىآيد و در هر موردى باتفسير نسبتاً محلّى ! به تعبيرش پرداخته‌اند . و آنچه روى هم رفته از بيانات متفرقه‌شان برمىآيد ، جهش به پيدايش ناگهانى يك پديده گفته مىشود چنان كه طبيعت با فعاليت خود تدريجاً حوادثى را در دنبال همديگر مىزايد و گاهى تدريج نامبرده يك‌باره به هم شكسته و به طور ناگهانى پديده‌اى خودنمايى كرده و حركت را به يك مجراى تازه مىاندازد مانند اين كه طبيعت در حركت و فعاليت خود از يك مجرى جهيده و به مجراى ديگر مىافتد . مثلًا آب به واسطه ورود حرارت شروع به گرم شدن نموده و تدريجاً سطح حرارتش بالا رفته و با نظم ويژه‌اى به حركت امتدادى خود ادامه مىدهد ، ولى همين كه درجه حرارت به صد رسيد ناگهان سير تدريجى حرارت را به هم زده تبديل به بخار مىشود ، يعنى حركت كمى تبديل به حركت كيفى مىگردد . مثال ديگر : در يكى از سال‌ها در آفريقا در ميان يك رمه گوسفند كه به حال عادى مىزيستند ناگهان و