السيد الطباطبائي
243
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
از سخنى كه در چگونگى گرفتن اين مقياس گفتيم فهميده مىشود كه در حقيقت به شماره حركات موجوده جهان ، زمان داريم . و گذشته از اين همين زمان عمومى كه همه مىشناسيم يكنواخت نيست ولى پس از اثبات حركت جوهرى در جوهر جهان طبيعت زمانى با مفهومى تازه كه مىتواند جنبه تعين داشته و از ادراك هيچ مدركى پنهان نشود ، روشن مىگردد . و آن زمان جوهرى است و راستى همانگونه هم هست ، زيرا هر يك از ما كه ذهن خود را از همه حركات خالى كرده و چشم دل به چهره جوهر طبيعت باز كند ، باز معناى امتداد سيلانى را مشاهده خواهد كرد و آن همان زمان جوهرى است كه در خود مىيابيم . از بيان گذشته نتيجه زيرين را مىشود گرفت : 1 - زمان مقدار حركت است ؛ يعنى امتدادى كه با گرفتن حركتى با سرعتى معين به وجود آيد و به عبارت ديگر زمان تعين حركت است ، چنان كه جسم تعليمى تعين جسم طبيعى است . 2 - به شماره حركات موجود جهان ، مىتوانيم زمان فرض نماييم ، ولى در ميان آنها زمانى معروف از روى قرارداد تعين پيدا كرده و همچنين زمان جوهرى تعين طبعى پيدا كرده است . 3 - زمان ساخته وجود سيال جهان بوده و تحقق زمان پيش از پيدايش جهان يا پس از پيدايش آن با اين كه متناقض است ، پندارى بيش نيست . 4 - چون اجزاى مفروضه زمان در حقيقت همان اجزاى حركت مىباشند از اين روى طبعاً در ميان اجزاى آن يك نحو تقدم و تأخرى - پسى و پيشى - موجود است كه تغييرپذير نيست . چنان كه در اجزاى زمان ، مفروض معروف ، مثلًا امروز پس از ديروز و پيش از فرداست و هيچ گاه اين ترتيب تغيير نمىپذيرد . 5 - يكى از اسباب سنجش سرعت و بطوء - تندى و كندى - حركات ، زمان است . توضيح اين مطلب اين است كه اگر مسافت محدودى را مثلًا در حركت مكانى با دو