السيد الطباطبائي

244

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

حركت مختلف ( 1 و 2 ) و در يك جهت فرض كرده و شروع حركت‌ها را به يك مبدأ و زمانى منطبق كنيم ، حركت 1 مثلًا به منتهاى مسافت مىرسد ، در حالى كه حركت 2 هنوز در ميان مسافت است و زمان مقياس ( مثلًا يك ساعت ) بر آن منطبق و تمام مىشود و دوباره مقياس نامبرده به حركت 2 يك مرتبه ديگر منطبق شده و حركت 2 معادل ( 1 ساعت * 2 ) مىشود و در اين صورت دو وضع مخصوص پيش مىآيد . ( 1 ) - حركت 1 در يك ساعت مساوى با تمام مسافت است ، در صورتى كه حركت 2 در يك ساعت معادل مسافت تقسيم بر دو ( نصف مسافت ) است . ( 2 ) - حركت 1 در تمام مسافت معادل يك ساعت است ، در صورتى كه حركت 2 در تمام مسافت معادل 1 ساعت * 2 ( دوساعت ) است و نتيجه اين تناسب اين است كه حركت 1 دو برابر حركت 2 مىباشد و در اين نتيجه يكى از اين دو مقياس ( زمان - مسافت ) كار مىكند و در نتيجه دو حركت ( 1 و 2 ) به‌واسطه مقياس به همديگر تطبيق شده و امتدادى كه جز از حركت 1 معادل امتداد دو جز از حركت 2 مىگردد يعنى حركت 2 انقسام بيشترى پذيرفته و اجزاى بيشترى پيدا مىكند و با كثرت نسبى اجزاى حركت را بطوء و قلت نسبى آنها را سرعت مىناميم و البته اين سرعت غير از سرعتى است كه در علوم به معناى مطلق جريان و سيلان حركت استعمال مىشود . و از همين‌جا مىتوان نتيجه ديگرى نيز گرفت و آن اين است كه اگر احاد اجزاى حركتى كه با تقسيم پيدا شده‌اند انقسام ديگرى نيز پذيرفتند ، نتيجه‌اش تحقق حركت در حركت خواهد بود . 6 - زمان ، آغاز و فرجام - جز اول از خودش و جز آخر از خودش - ندارد ، زيرا زمان تعين حركت مىباشد و حركت اگر جز اول داشته باشد يا سيال است پس قابل انقسام و داراى اجزاء خواهد بود . و يا سيال نيست يعنى امكان و فعليّت آميخته به همديگر نيست پس خلاف فرض خواهد بود . ولى از براى حركت و زمان آغاز و فرجام ، به معناى نقطه سكون نسبى يا نقطه ثابت خارج از خود ممكن مىباشد .