السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

54

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

فصل چهارم : پاره‌اى از ويژگىهاى عدم چنان‌كه پيش از اين گفته شد ، عدم شيئيتى ندارد و عين بطلان و نيستى است . « 1 » از اين اصل ، مطالبى استنباط مىشود كه از آن جمله است : 1 . در عدم تمايز نيست ، زيرا يك چيز از چيزى ديگر هنگامى متمايز مىگردد كه يا به تمام ذات با آن متفاوت باشد مانند دو نوع از دو مقولهء مختلف ، يا به بخشى از ذات مانند دو نوع از يك مقولهء واحد يا به عوارض ذات ، مانند دو فرد از يك نوع و هيچ‌يك از اين موارد با عدم انطباق ندارد ، زيرا اساساً عدم ، ذات ندارد . البته ممكن است كه عدم به وجود اضافه گردد و بهره‌اى از وجود بيابد و بدين طريق ، نوعى تمايز پيدا كند ، چنان‌كه عدم را به بينايى يا شنوايى اضافه مىكنيم و عدم بينايى ، كه در معنى ، همان كورى است ، از عدم شنوايى ، كه كرى است متمايز مىشود ، و يا عدم زيد و عدم عمرو كه از يكديگر تمايز دارند .

--> ( 1 ) . بحث از مسائل وجود ناگزير پاى عدم را نيز به ميدان مىكشد ، زيرا عدم نقيض وجود است و هر جا وجود در ميان نباشد ، حتماً عدم خواهد بود . ليكن وجود كه با اصالت و واقعيت خود هيچ‌گونه تصويرى در ذهن انسان ندارد و كنه حقيقت آن غير قابل ادراك است ، عدم به طريق اولى در ذهن انسان تصويرى نتواند داشت ، زيرا عدم از هيچ‌گونه ذات و تحقق و ثبوت برخوردار نيست . با اين همه برخى براى موجودات حادث كه در مقطع خاصّى از زمان پديدار مىشوند ، قبل از حدوث ، نوعى وجود در ظرف عدم قائل شده‌اند ، و گروهى ديگر ، مكان خالى يا فضا را با عدم يكسان پنداشته ، و براى آن وجود قائل‌اند . در اين فصل مسائل مربوط به عدم و كيفيت ثبوت آن روشن گرديده است . اما در مقابل اين سؤال كه ، اگر عدم داراى ذات نيست و هيچ‌گونه تمايزى در آن وجود ندارد ، چگونه خواص و آثارى براى عدم‌ها قائل مىشويم و بين آنها تمايز برقرار مىكنيم ؟ پاسخ آن است كه ، عدم با اضافه به وجود از عدم ديگر تمايز مىيابد نه به‌طور مطلق و مستقل