السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
51
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شديدتر كه فوق آن است ، عيناً مانند نسبت مرتبهء مادون آن است بدان ، و مرتبهء شديد نسبت به مرتبهء ما فوق خود ، محدود و مقيّد مىگردد ، در حالى كه نسبت به مادون خود مطلق بود . بدين ترتيب در همهء مراتب صعودى ، اين اطلاق و تقييد نسبى وجود دارد تا آنگاه كه به مرتبهاى برسيم كه فوق آن ديگر مرتبهاى نباشد . بديهى است كه آن مرتبه مطلق خواهد بود و به هيچ حدّى ، جز بىحدّى نتواند بود . « 1 » و « 2 » مسئله برعكس اين خواهد بود اگر مرتبهء ضعيف را گرفته با مرتبهء ضعيفتر بسنجيم و ضعيفتر را با ضعيفتر از آن ، تا برسيم به مرتبهاى كه از حيث كمال و فعليت در حدى است كه جز عدم فعليت هيچگونه فعليتى ندارد ، يعنى ضعيفترين مرتبهء وجود . 3 . از همهء آنچه گفته شد چنين برمىآيد كه كليّه مراتب وجود داراى حدود و
--> ( 1 ) . چون حدّ به معنى سلب است ، نفى حدّ در حكم سلب سلب و به معنى ايجاب خواهد بود ، بنابراين مفهوم آن ، محوضت و صرافت وجود است . مؤلّف رحمه الله ( 2 ) . مسئلهء اطلاق و تقييد ، هم در حقيقت عينى وجود مصداق دارد و هم در مفهوم آن . در وجود عينى ، چنانكه در متن كتاب گفته شده ، عالىترين مرتبهء آن ، مطلق است و مقيّد به هيچ قيدى نبوده نامتناهى است و ديگر مراتب به نسبت قرب و بعد آن از مرتبهء اعلى ، مقيّد و محدود خواهند بود تا در نازلترين مرتبه كه جز قوه براى آن فعليتى وجود ندارد . چنانكه در الهيّات خاصّه ذكر آن خواهد آمد ، مرتبهء اعلى واجبالوجود و مبدأ هستى و مرتبهء ادنى ، مادّهء اوليه ( هيولى ) است . حركت اشتدادى و سير تكاملى همهء مراتب وجود بهسوى ذروهء كمال و مرتبهء اعلى است . حركت در جهان مادى در حقيقت از قوه به فعل درآمدن است و ماده كه قوّهء محض است همواره با حركت خويش هستى خود را فعليت مىبخشد . رجوع همه به اوست در عين آنكه از صدر تا ذيل وجود يك حقيقت واحد بيش نيست . هو الاول والآخر والظّاهر والباطن . اما در مفهوم ، هنگامى كه وجود را بر چيزى حمل مىكنيم ، يعنى در هليّات بسيطه كه محمول ، وجود است مانند قضيّهء : انسان موجود است ، محمول ، وجود مطلق است ليكن پس از حمل ، مقيد به حدود ماهيت موضوع مىشود . در هليّات مركّبه وجود موضوع مقيّد به قيد محمول مىگردد ، چنانكه وقتى گوييم : انسان نويسنده است . وجود نويسندگى را براى موضوع اثبات كردهايم نه وجود مطلق را . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به شرح غررالفرائد و حواشى هيدجى و آملى ، ص 69