السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

52

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

قيودى است ، مگر مرتبهء اعلاى آن‌كه حدّش بىحدى است . بديهى است كه اين‌گونه حدود كه ملازم سلب‌ها و فقدان‌ها و عدم‌هاست و به مراتب وجود نسبت داده مىشود از تنگى مجال تعبير است و گرنه وجود ، حقيقتى است اصيل و بسيط كه عدم نقيض آن است ، و محال است كه عدم بتواند در ميان مراتب نقيض خود ، يعنى وجود ، رخنه كند . « 1 » دخول عدم و فقدان در مراتب محدود وجود ، و عدم دخول آن در مرتبهء اعلى كه نتيجهء آن صرافت و بساطت وجود در آن مرتبه است ، نوعى تركيب و عدم تركيب ( بساطت ) را در مورد حقيقت وجود ايجاب مىكند كه با تركيب و بساطت اصطلاحى كه عبارت است از تركيب و بساطت از حيث اجزاء خارجى يا عقلى و يا وهمى متفاوت است . « 2 »

--> ( 1 ) . اگر گفته شود كه وجود در مرتبهء اعلى نيز مقيّد است نه مطلق ، زيرا آن مرتبه را با قيد بىحدّى مقيّد ساخته‌ايم ، در پاسخ ، چنان‌كه در پاورقى از قول مؤلّف آمده است گوييم : چون حدّ در اين‌جا به معنى سلب كمال و سلب اطلاق و عدم تناهى است سلب حدّ به جز سلب سلب يا نفى نفى معنى ديگرى نخواهد داشت و آن ايجاب است يعنى بساطت و صرافت وجود در مرتبهء اعلى ( 2 ) . هنگامى كه سخن از شدّت و ضعف و نقصان و كمال و يا وجدان و فقدان در مراتب وجود - به جز مرتبهء اعلى - به ميان مىآيد و حدود و قيودى براى وجود اثبات مىگردد ، لازمهء آن بر حسب ظاهر آن است كه وجود در مراتب مادون مرتبهء اعلى با عدم در هم مىآميزد و يا عدم در ميان مراتب وجود رخنه مىكند ، اما اين توهّم ناشى از اصالت دادن به عدم است و صحيح نيست ، زيرا چنان‌كه مىدانيم وجود ، بسيط است ، نه جزء دارد و نه جزء چيزى است و نه شائبهء تركيب و تأليف در آن وجود دارد ؛ همهء اصالت و واقعيت از آنِ وجود است و عدم هيچ نيست جز نبودن وجود ، و اختلاط و تركيب و انضمام و امثال آن ، بين وجود و عدم در حكم اجتماع نقيضين است . از اين‌رو مؤلف رحمه الله در اين مورد متذكر مىشود كه ، هرگاه از اين‌گونه تعبيرات دربارهء وجود پيش مىآيد آن را بر معانى ديگرى بايد حمل كرد ، چه ، تركيب و بساطت يا فقدان و عدم در مراتب وجود با آنچه در موارد ديگر به‌كار مىرود ، فرق بسيار دارد و استفادهء از اين تعابير از روى ناچارى است . در اين‌جا ، يعنى در مورد وجود ، تنگنا و گشايش بدان معنى است كه مراتب وجود نسبت به مراتب بالاتر يا پايين‌تر و در مقايسه با مرتبهء اعلى و ادنى ، بر كمال بيشتر يا كمتر اشتمال دارند ، نه آن‌كه چيزى به‌عنوان عدم در ذات آنها راه يافته است