السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
47
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
خارجى باشد كه آن را قوام بخشد و آثار آن ماهيت بر او مترتب شود . « 1 » فصل سوم : وجود : حقيقتى مشكّك « 2 » است شك نيست كه هويات عينى خارجى به دوگونه كثرت متّصف مىشوند ، يكى از آن جهت كه اين اسب است و آن انسان است و آن ديگر درخت و امثال آن ، و ديگرى
--> ( 1 ) . خلاصهء آنچه در ذيل شماره دهم آمده است از اين قرار است : اوّلًا : وجود يعنى واقعيت عينى ، و واقعيت عينى يعنى آنچه منشأ آثار خارجى است ؛ بنابراين حقيقت وجود همان حيثيّت ترتب آثار است ، زيرا آثار هنگامى بر شىء مترتب است كه وجود داشته باشد . ثانياً : حقيقتى با اين ويژگى ، خود عين خارجيّت است ، نه آنكه در خارج خارجى باشد و در ذهن ، ذهنى . آثار خارجى داشتن يعنى خارجى بودن و چيزى كه نفس خارجيّت ذات آن را تشكيل مىدهد هرگز نمىتواند از ذات خود بيرون آيد و به چيزى غيرخارجى بدل گردد و مثلًا به موجودى ذهنى تبديل شود . ثالثاً : وجود ذهنى كه آثار خارجى بر آن مترتّب نيست ، از آن حيث كه عدم را از خود طرد مىكند ، داراى آثار است و از اينرو آن را وجود خارجى مىدانيم ؛ ليكن در مقايسه با واقعيت خارجى مصداق آن ، وجود ذهنى است . رابعاً : با توجه به آنچه گفته شد ، حقيقت وجود صورت ذهنى ندارد و نمىتوان صورتى را بهعنوان صورت وجود ، در ذهن تصور كرد . خامساً : وجود ، يك مفهوم كلّى از مقولهء كليات خمس نيست و مثلًا ، نوع يا جنس نيست كه نسبت آن به وجودات ممكن ، نسبت كلّى به جزئى و امثال آن باشد ، بلكه چنانكه پس از اين خواهد آمد ، وجود ممكنات جنبهء ظلّى دارد . سادساً : هر مفهومى كه در ذهن انسان به وجود مىآيد ، هنگامى نام ماهيت بر آن اطلاق مىشود كه ما به ازاء خارجى داشته باشد ، يعنى فرد واقعى آن در خارج موجود باشد ، از اينرو مفهوم وجود حقيقى ، ماهيت آن نيست ( 2 ) . تشكيك در لغت به معنى در شك انداختن است و مشكّكّ اسم فاعل آن است . در اصطلاح منطق مشكّك بر كلّىاى اطلاق مىشود كه دلالت آن بر افراد و مصاديق خود بهطور يكسان نباشد بلكه معنى آن در بعضى مصداقها شديدتر و در برخى ضعيفتر يا در برخى مقدّم و در برخى مؤخّر باشد . چنانكه نور بر همهء مراتب شدت و ضعف مصاديق خود مانند نور شمع و نور چراغ و نور ماه و نور خورشيد دلالت دارد در حالى كه اختلاف آنها از حيث شدت و ضعف بسيار است . مقابل كلّى مشكّك ، كلّى متواطىء قرار دارد كه دلالت معنى آن بر مصاديق يكسان است . چنانكه اسب و درخت و انسان بر مصداقهاى خود بهطور يكنواخت دلالت دارند ، و مثلًا انسانى از انسانى انسانتر يا درختى درختتر ، يا اسبى اسبتر از ديگرى نيست . جود در فلسفهء ملاصدرا حقيقتى است واحد و داراى مراتب شدت و ضعف و تقدم و تأخّر ، و لفظ كلّى وجود نيز داراى چنين حالتى است . از اينرو وجود را حقيقت مشكِّك ، گويند