السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
48
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
از آن جهت كه اين بالفعل است و آن بالقوّه و يا اين واحد است و آن كثير و يا اين حادث است و آن قديم و اين ممكن است و آن واجب و غيره . از آنچه در فصل قبل گذشت ثابت شد كه كثرت از جهت اول ، يعنى كثرت ماهوى ، در خارج به عرض وجود ، موجوديّت يافته است و وجود به عرض ماهيت به كثرت اتّصاف مىيابد ، زيرا وجود اصيل و ماهيت اعتبارى است . اما كثرت از جهت دوم ، از طريق انقسامات نفس وجود عارض آن مىشود ، مانند تقسيم آن به واجب و ممكن يا به واحد و كثير يا به بالفعل و بالقوّه و جز آن . در فصل پيش گفته شد كه وجود بسيط است و جز آن هيچ نيست . از اين مطلب چنين برمىآيد كه كثرت به معنى دوم از مقومات وجود و در ذات آن است و خارج از آن يا جزء آن نيست ، چه ، حقيقت بسيط وجود ، جزء ندارد و خارج از آن نيز جز عدم نيست . بنابراين وجود داراى كثرتى فى نفسه است ، اما آيا جهت وحدتى هست كه اين كثرت بدان باز گردد بدون آنكه با اين رجوع از بين برود ؟ يعنى وجود ، حقيقتى باشد در عين وحدت كثير و در عين كثرت واحد ، و به عبارت ديگر ، آيا وجود حقيقت مشكّك داراى مراتب مختلف است كه ما به الامتياز در هر مرتبه از آن عين ما به الاشتراك با مراتب ديگر باشد ؟ آنچنان كه به « فهلويّون » « 1 » منسوب است ، يا آنكه
--> ( 1 ) . مسئلهء وحدت وجود ، كه در ميان عرفا حقيقتى است با پشتوانهء شهود عرفانى ، در بين حكماى اسلام از ديدگاهبرهانى و از نظر متكلّمان ، از ديدگاه معتقدات مذهبى ، همواره غير قابل توجيه ، و متنازعٌفيه بوده است . ليكن در حكمت صدرالمتألّهين ، كه حكمت متعاليهاش ناميدهاند ، شهود عرفانى و برهان منطقى دست در آغوش يكديگر داده و در دايرهء تعليم وحى ، مسئله را فيصله داده است . متكلّمان از آن نظر با وحدت وجود مخالفند كه وجود را بين واجب و ممكن و به بيان مذهبى ميان خالق و مخلوق يكسان و مشترك مىداند و دعوىهاى جهّال متصوّفه نيز اين كجبينى را قوّت مىبخشد . اما حكماى مشّاء بيشتر از آن جهت با وحدت وجود مخالف بودهاند كه وجود را هم در ماهيات موجود متكثّر يافتهاند و هم از حيث ذات ، يعنى از همان دو جهت كه در متن كتاب حاضر مطرح شده است . صدرالمتألّهين و پيروان او كه وارثان حكمت مشّاء و اشراق بودهاند ، از سرچشمههاى زلال عرفان نيز سيراب گشتهاند و وجود را به واسطهء ماهيات ممكن ، متكثّر بالعرض دانستهاند ، و از نظر تقسيمات ذاتى ، كثرت آن را به تشكيك ذاتى باز گرداندهاند ، كه حاصل آن ، وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است . فهلويّون ، پيش از شيخ اشراق ، به تشكيك در حقيقت وجود ( نور ) قائل بودهاند . منظور از فهلويّون ، حكماى ايران باستان و احياناً متكلّمان مذهب زرتشت است كه حكمت شيخ اشراق مقتبس از ايشان است