السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

46

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

از حقيقت خود نيست ، اعمّ از اين‌كه آن شىء مفروض سبب تام باشد يا ناقص . اين از آن‌رو است كه تنها ، وجود اصالت و واقعيت دارد و مابقى هر چه هست باطل است . البته ايرادى ندارد كه بعضى از مراتب وجود متوقف بر بعض ديگر باشد ، مثل وجودات امكانى كه متوقف بر وجود واجبند يا توقف برخى از ممكنات بر برخى ديگر . اين امر منافى با نامعلول بودن وجود حقيقى نيست . از همين جا معلوم مىشود كه برهان « لمّى » در فلسفهء الهى كاربرد ندارد ، زيرا بحث آن دربارهء موجود از حيث وجود است . « 1 » 10 . حقيقت وجود ، چون خود ، همان حيثيت ترتب آثار است و عين خارجيت است ، از اين‌رو محال است كه در ذهن وارد شود و تبديل به يك امر ذهنى گردد كه آثار خارجى از آن سلب شود ، زيرا اين امر در حكم انقلاب « 2 » و محال است . اما وجود ذهنى از آن حيث كه عدم را از خود طرد مىكند وجود خارجى است و آثار بر آن مترتب است ، ليكن در قياس با مصداق خارجى آن ، وجود ذهنى بدون آثار خارجى به حساب مىآيد . از آنچه گذشت ، روشن شد كه حقيقت وجود ، مانند ماهيات موجود در خارج ، داراى صورت عقلى نيست و نيز معلوم شد كه نسبت مفهوم وجود به وجودهاى خارجى ، از قبيل نسبت ماهيات كلّى بر افراد خارجى خود نيست . هم‌چنين معلوم گرديد كه مفهوم ، وقتى ماهيت خواهد بود كه داراى فردى

--> ( 1 ) . پيش از اين گفته شد كه برهان لمّى شناخت موضوع از طريق علت است و استدلال بر وجود معلول از طريق علت آن صورت مىپذيرد ، اماچون موضوع فلسفه الهى موجود مطلق است و در وراى وجود جز عدم و بطلان محض چيزى نيست ، بنابراين نمىتوان چيزى را به‌عنوان سبب تام يا ناقص وجود تصور كرد . پس برهان « لمّ » در فلسفهء الهى كاربرد ندارد . رجوع شود به پاورقى 1 ، ص 25 ( 2 ) . انقلاب در اصطلاح اهل حكمت عبارت است از تبديل چيزى به چيزى ديگر بدون دليل و علت كه البته امرى است محال