السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
35
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
بنابر آنچه گفته شد ، قول به اصالت ماهيت كه منسوب به حكماى اشراقى است از اساس باطل خواهد بود . اشراقيّون برآنند كه ماهيت اصيل است هرگاه چنان باشد كه بتوان وجود را از آن انتزاع كرد ، گرچه خود ماهيت ذاتاً امرى اعتبارى است و وجود منتزع از آن نيز مفهومى اعتبارى است . البته اين قولى است نامقبول ، زيرا چگونه ممكن است ماهيتى اعتبارى با انتزاع مفهوم اعتبارى وجود از آن ، اصالت يابد و حقيقتى عينى و واقعى گردد ؟ اين انقلاب است و محال بودن آن بر همه كس روشن است . « 1 »
--> ( 1 ) . حكماى اشراق ، بهويژه سرسلسلهء اشراقيّون اسلام ، شيخ شهاب الدين يحيى بن حبش سهروردى مقتول ( م 587 ه . ق ) با آنكه سخن او در مورد نور و انوار و تشكيك در مراتب آن و بسيارى از مسائل مهم فلسفى با اصالت و وحدت و تشكيك وجود كه بعداً توسط صدرالمتألّهين محمد بن ابراهيم شيرازى ( م 1050 ه . ق ) اثبات شد ، بسيار نزديك و در بسيارى موارد يكسان است ، به اصالت ماهيت معتقد است . ليكن بيان او بيشتر مردّد و مضطرب و گاه متناقض است و گويى تنها مسألهاى كه او را از قبول اصالت وجود باز داشته ، همان است كه در همين فصل مطرح گرديد ، مبنى بر اينكه : اگر وجود بالذات موجود باشد ، بايد توسط وجود ديگرى موجود شود و آن وجود نيز به همين نحو و كار به تسلسل و محال مىانجامد . در صورتى كه خود ، نور را « الظاهر بذاته و المظهر لغيره » مىداند و به قول ملاصدرا « قول به اصالت ماهيت اساساً با مسئله اشراق سازگارى ندارد » . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب حكمة الاشراق ، ص 64 تحت عنوان « حكومة ، فى الاعتبارات العقلية » و كتاب تلويحات ، تلويح اول ، فى ذاته ، ص 33 ، نيز رجوع شود به اسفار ، جلد اول ، تحت عنوان « اشكالات و تفصيلات » ص 54 ، و شرح منظومه سبزوارى و حواشى هيدجى و آملى در مبحث اصالت وجود بر آن كتاب