السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

36

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

قول دوانى « 1 » نيز مبنى بر اين‌كه « در واجب‌الوجود ، وجود اصيل است و در ممكنات ماهيت » درست نتواند بود . او نظريه خود را چنين توجيه كرده است « وجود ، چنان‌كه ذوق متألهين « 2 » اقتضا مىكند ، حقيقتى است عينى و شخصى كه همان ذات واجب متعال است و ماهيات امكانى ، به واسطهء نوعى انتساب كه بدان حقيقت عينى دارند ، اصالت يافته‌اند . پس اطلاق « موجود » به واجب تعالى بدان معنى است كه او عين وجود است و اطلاق « موجود » بر ممكن بدين معنى است كه منتسب به وجود ( يعنى ذات واجب ) هستند » . بطلان قول او از آن جهت است كه ، اگر اين انتساب مورد بحث باعث عروض حقيقتى عينى در ماهيات شود ، خود ، همان وجود است ، زيرا براى ماهيتى كه اصالت يافته است دو حيثيّت بيشتر وجود ندارد ، يكى ماهيت و ديگرى وجود ، حال اگر اصالت به ماهيت داده نشود به وجود داده خواهد شد ، اما اگر پس از انتساب ، ماهيت

--> ( 1 ) . جلال‌الدّين محمد دوّانى از دانشمندان و متكلّمان قرن نهم هجرى ( 830 - 907 ) ، نزديك به سى تأليف در منطق‌و كلام و حكمت و تفسير به دو منسوب است . بيشتر آراء فلسفى او در دو حاشيهء معروف قديم و جديد اوست بر شرح تجريد قوشچى ، و دو حاشيه به نام تنوير المطالع ( قديم و جديد ) بر شرح صدرالدين دشتكى بر شرح مطالع الانوار سراج‌الدين ارموى ( 594 - 682 ه . ق ) . كتاب معروف وى به فارسى اخلاق جلالى است كه اصل آن كتاب اخلاق ناصرى خواجه نصيرالدين بوده است . وى به فارسى نيز شعر مىگفته و وفائى تخلّص داشته است . او معاصر با سلسلهء آق قويونلو و قراقويونلو بوده است ( 2 ) . نظريه‌اى در بين حكماى بعد از دوّانى معروف است كه آن را منسوب به ذوق المتألهين ( عرفاى اسلامى وصوفيه ) دانسته‌اند ، و چنان‌كه بدان اشاره شد ، آن نظريه اين است كه وجود در واجب‌الوجود اصالت دارد ، اما در ماهيات ممكنه اصالت ندارد ، بلكه ماهيات به واسطهء نسبتى كه با وجود يافته و بهره‌اى ( حصه‌اى ) كه از آن دريافت داشته‌اند اصالت دارند ، اما اصالت آنها در واقع نسبت آنها به وجود واجب است