السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
33
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
اما اينكه گفتهاند « موجود در عرف لغت ، بر ذاتى اطلاق مىشود كه وجود بر آن عارض شده باشد و بنابراين وجود غير از موجود است » ، به فرض صحّت دعوى ، مسألهاى مربوط به قواعد وضعى لغت ، و يا كثرت استعمال است ، در حالى كه حقايق هستى از چگونگى كاربرد الفاظ پيروى نمىكند و چنانچه گذشت « وجود » حقيقتى عينى است كه ثبوت ذاتى دارد . « 1 » . بهمن يار در كتاب التحصيل « 2 » گويد : حقيقت وجود ، عينيّت خارجى داشتن است ، پس چگونه چيزى كه ذاتاً چنين است جزء اعيان خارجى نباشد . . اشكال ديگرى كه بر اصالت وجود وارد كردهاند اين است كه « اگر وجود به ذات خود موجود باشد لازمهء آن اين است كه همهء وجودهاى امكانى واجب بالذات باشند ، زيرا اگر وجود به ذات خود موجود باشد مستلزم آن است كه سلب آن از ذاتش ممتنع گردد ، چون هيچ چيز از نفس خود قابل سلب نيست ، و ما از واجب بالذات جز اين معنى را اراده نمىكنيم كه : واجب آن است كه عدم آن ذاتاً محال باشد . » جواب اشكال آن است كه : ملاك آنكه چيزى واجب بالذّات باشد اين نيست كه وجودش عين ذاتش باشد ، بلكه آن است كه وجود مقتضاى ذاتش باشد به وجهى كه در وجودش نيازمند به غير نباشد . هر وجود امكانى در عين آنكه به ذات خود موجود است ، در وجود به غير خود نيازمند است و رشحهاى از فيض او ، همچون معنى حرفى كه مفهوم آنها جز با قيام به غير تمام نيست . پس از اين در مورد اين مطلب
--> ( 1 ) . علاوه بر آنكه موجود از حيث حقيقت خارجى به چيزى اطلاق مىشود كه داراى وجود باشد ، يعنى داراى دو جزء باشد ، يكى ذات و ماهيت خاصّ و ديگرى وجود كه بر آن ذات عارض شده است ، از حيث لغت نيز موجود بر چيزى اطلاق مىشود كه متصّف به صفت وجود باشد . بر اين اساس ، اگر وجود ، خود بخواهد موجود باشد على القاعده بايد متصّف به وجود ديگرى گردد يعنى وجود ديگرى بر آن عارض شود . اما حقيقت اين است كه وجود موجود كنندهء ذوات ديگر است و خود بالذات موجود است ( 2 ) . ابوالحسن بهمنيار بن مرزبان ( متوفى در 458 ه . ق ) از شاگردان مبرّز ابوعلى سينا و از فلاسفهء بزرگ ايران است . كتاب معروف او در منطق و طبيعيّات و الهيات ، التحصيل است و كتاب مباحثات ابوعلى پاسخ سؤالات اوست