السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

32

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

اصالت از آنِ وجود است . اما ماهيت كه در حال اتّصاف به وجود داراى واقعيت است و با سلب وجود از آن ، واقعيتش باطل مىگردد ، ذاتاً غيراصيل است و اصالت آن صرفاً بستگى به وجود دارد . « 1 » حاصل سخن اين‌كه ، وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى ، يعنى وجود به ذات خود موجود است و ماهيت به واسطهء وجود موجود است . حكماء مشاء بر اين قول رفته‌اند . بدين ترتيب ، ايرادى كه بر اصالت وجود وارد كرده‌اند كه « اگر وجود عينى واقعيت عينى داشته باشد در آن صورت موجود خواهد بود - چون حصول در بين اعيان ، همان وجود است - و در نتيجه براى آن وجود وجودى ديگر لازم خواهد شد تا توسط آن كسب موجوديّت نمايد و براى وجود ديگر نيز وجودى ديگر لازم مىآيد و منتهى به تسلسل مىشود » مرتفع خواهد شد . اشكال از آن جهت وارد نيست كه : وجود ، موجود است ، اما به ذات خود موجوديت دارد نه به واسطهء وجود ديگرى كه بر آن عارض گردد . يعنى وجود ، خود عين موجوديت است ، بر خلاف ماهيت كه حيثيت ذات آن غير از وجود است .

--> ( 1 ) . لازمهء اصالت وجود و اعتباريت ماهيت آن است كه وجود خود موجود باشد ، و اين اشكالى است كه بر اصالت وجود وارد كرده‌اند . توضيح اين‌كه ، اگر وجود اصيل باشد و واقعيت خارجى هر چيز بستگى بدان داشته باشد و ماهيات تنها نمودى از وجود باشند ، لازم مىآيد كه وجود خود موجود باشد ، و اگر وجود خود موجود باشد بايد وجود ديگرى بر آن عارض شده باشد ، چنان‌كه هر ماهيت وقتى موجود مىشود كه وجود بر آن عارض گردد ، و وجود ديگر نيز اگر خود موجود باشد احتياج به وجود ديگرى خواهد داشت و اين موجب تسلسل وجودهاى نامحدود خواهد شد . پاسخ اين اشكال چنان‌كه در متن كتاب آمده است آن است كه وجود به ذات خود تحقق خارجى و واقعى دارد و براى موجود بودن نيازى به وجود ديگر ندارد ؛ همچنانكه همهء اشياء به واسطهء نور ، ظاهر و قابل رؤيت است ، اما نور در ظهور خود محتاج به نور ديگرى جز ذات خود نيست