السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
28
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
صدرالمتألهين قدس سره چه خوب گفته است كه « اشتراك معنوى وجود در بين كليّه ماهيات ، نزديك به اوليات است » . « 1 » بنابراين ، آنچه بعضى گفتهاند كه « وجود مشترك لفظى است و در هر ماهيتى به معنى همان ماهيت بهكار مىرود » سخن بىمايهاى بيش نيست . نادرستى آن از آنجاست كه در صورت صحّت ، هليّات بسيطه بىمعنى و بدون فايده خواهد بود ، چنانكه گوييم : واجب موجود است ، ممكن موجود است ، جوهر موجود است و عرض موجود است . « 2 » اضافه بر آنكه انسان با وجود علم به ماهيت يك چيز ، در وجود
--> ( 1 ) . اوليات قضايايى را گويند كه در تصديق آنها ، ذهن انسان نيازمند هيچگونه دليل و حتى واسطهاى نباشد و آن را بارزترين قسم از اقسام ششگانهء قضاياى ضرورى مىشمارند ، زيرا پنج قسم ديگر آن ، هر يك در تصديق به چيزى از قبيل حس و تجربه و سماع و جز آن نيازمند است . ليكن اوليات به هيچ چيز جز اجزاء قضيه ، و تصور آنها ، نيازمند نيست . بنابر قول ملاصدرا ، مشترك معنوى بودن وجود جزء اوليات است ( به تقريب ) ، زيرا تصديق آن نيازى به دليل ندارد . ( رجوع شود به پاورقى ص 22 ) ( 2 ) . هرگاه وجود را مشترك لفظى بدانيم ، معنى آن اين خواهد بود كه وجود در هر ماهيت به معنى همان ماهيتباشد ، يعنى وقتى مىگوييم : انسان وجود دارد يا ، انسان هست ، معنى « وجود دارد » و « هست » با انسان يكى است ، يعنى بين انسانيّت انسان و بودن او فرقى وجود ندارد . اگر اين سخن را بپذيريم بايد قضاياى هليّهء بسيطه را بىمعنى و پوچ بدانيم ، حال آنكه چنين نيست . هليّات بسيطه به قضايايى اطلاق مىشود كه محمول در آن « وجود » باشد و در مقابل آن هليّات مركبّه است كه محمول در آن چيزى جز وجود است . هل بسيطه از آنرو گفته مىشود كه سؤال از بود و نبود شىء است ، يعنى قبل از آنكه از ماهيت و شخصيت و ساير جنبههاى شىء سؤال شود ، ابتدا بايد وجود و عدم آن معيّن شود . چون در ابتدا سؤال مىكنيم : آيا انسان وجود دارد ، آيا خدا وجود دارد ؟ پس از آن از ماهيت سؤال مىكنيم كه انسان چيست ؟ خدا چيست ؟ پاسخ سؤالات مذكور را بهصورت خبرى ، هل بسيطه گويند . يعنى قضايايى مانند ، انسان موجود است ، خدا موجود است را هليّات بسيطه نامند . هليات مركبّه مانند انسان عالم است ، جهان حادث است و غيره . قدما گفتهاند كه مفهوم وجود در هل بسيطه مفاد « كان تامّه » است و در هل مركبّه مفاد « كان ناقصه » . در هل بسيطه خبر يا سؤال ، از وجود و ثبوت موضوع است ، و در هل مركّبه خبر يا سؤال از ثبوت چيزى است براى موضوع . مؤلف رحمه الله از قول كسانى كه وجود را در ماهيات مختلف به معانى متفاوت پنداشتهاند گويد ، اگر معنى وجود در هر ماهيت با آن ماهيت يكى باشد ، بايد قضايايى كه در آنها وجود بر ماهيت حمل مىشود بىمعنى باشد . يعنى مفهوم : انسان موجود است يا انسان هست ، مساوى باشد با « انسان انسان » ، زيرا به زعم ايشان ، بودن انسان يعنى همان انسان بودن انسان . كسانى كه در قديم و جديد به اشتراك لفظى وجود معتقد بودهاند ( از قدما بنابر مشهور در بين حكما و متكلمين ابوالحسن اشعرى پيشواى فرقهء اشعريه و ابوالحسين بصرى را از قائلان اشتراك لفظى وجود شمردهاند ) بين دوگونه « بودن » ، يكى وجود نفسى و ديگرى وجود رابط و رابطى ، فرق نگذاشتهاند . يعنى ميان « بودن انسان » و « انسان بودن » يا « بودن كتاب » و « كتاب بودن » تفاوتى احساس نكردهاند . بديهى است كه مفهوم هر ماهيت با وجود آن متفاوت است و هليّات بسيطه كه از « وجود » ماهيات سؤال مىكند هيچگاه بىمعنى و پوچ نيست