السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
42
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
را دادند و امام خوب گوش مىدادند . استاد علامه بسيار با عاطفه و مهربان بود . دوستانش را از ياد نمىبرد و همواره با آنان در ارتباط بود . با شاگردان مخصوصش با مهربانى و عطوفت برخورد مىكرد و انس و الفت مىگرفت . و از احوال آنها كه به شهرستانها منتقل شده بودند جويا مىشد . زندگى خانوادگى او بسيار با صفا و صميميت بود . در فوت همسرش بر خلاف انتظار ما بسيار اشك مىريخت و محزون و متأثر بود . روزى به ايشان عرض كردم ! ما صبر و بردبارى و تحمل مصائب را بايد از شما بياموزيم چرا اينچنين متأثر هستيد ؟ در جواب فرمود : آقاى امينى مرگ حق است ، همه بايد بميريم . من براى مرگ همسرم گريه نمىكنم . گريهء من از صفا و كدبانوگرى و محبتهاى خانم است . من زندگى پرفراز و نشيبى داشتهام . در نجف اشرف با سختىهايى مواجه مىشديم . من از حوائج زندگى و چگونگى ادارهء آن بىاطلاع بودم . ادارهء زندگى به عهده خانم بود . در طول مدت زندگى ما هيچگاه نشد كه خانم كارى بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين كار را نمىكرد يا كارى را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود . در تمام دوران زندگى هيچگاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادى ؟ يا چرا ترك كردى ؟ مثلا شما مىدانيد كه كار من در منزل است و هميشه در منزل مشغول نوشتن يا مطالعه هستم . معلوم است كه خسته مىشوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم . خانم به اين موضوع توجه داشت . سماور ما هميشه روشن بود و چاى درست . درعينحال كه به كارهاى منزل اشتغال داشت ، هر ساعت يك فنجان چاى مىريخت و مىآورد در اتاق كار من مىگذاشت و دوباره دنبال كارش مىرفت تا ساعت ديگر . . . آقاى امينى من اين همه محبت و صفا را چگونه مىتوانم فراموش كنم .