السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
80
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
اين بدان جهت است كه وقتى دو مفهوم متناقض را تصور مىنماييم مانند انسان ولا انسان ترديد نمىكنيم كه تقابل به نحو يكسان قائم به هر دو مفهوم است . انسان ذاتاً لا انسان را طرد مىكند همانطور كه لا انسان انسان را طرد مىنمايد . بديهى است كه اگر مفهوم وجود و ثبوت را در جانب انسان ملاحظه نمىكرديم لا انسان را طرد نمىنمود و با او نقيض نمىگشت . نتيجه مىگيريم كه انسان و لا انسان از اين جهت نقيض يكديگرند كه در حكم وجود انسان و عدم انسان هستند . پس نقيض كامل نمىگردد ، مگر آن كه وجود و عدم به انسان قائم باشند . پس انسان و لا انسان از اين جهت نقيض هستند كه به دو هليت بسيطه تحليل مىروند و آن دو عبارتند از : انسان موجود است و انسان موجود نيست . شرح مؤلف رحمه الله در اين فقره از عبارت به سه نكته مىپردازند . اول اين كه تقابل تناقض به تقابل ايجاب و سلب باز مىگردد . به عبارت ديگر هر جا دو جمله متناقض روبهروى هم قرار گرفتند اساس تقابل آنها به تقابلى است كه ايجاب در جمله موجبه و سلب در جمله سالبه دارد . لذا هر مفهوم ايجابى كه تصور شود و سپس به سالبه تبديل گردد مانند « انسان و لا انسان » بين آن دو مفهوم تناقض محقق خواهد گشت . نكتهء دوم اين كه تطارد بين متناقضين قائم به دو طرف هست . يعنى همانطور كه اين طرف نقيض آن طرف را ذاتاً طرد مىكند . طرف ديگر هم اين طرف را ذاتاً طرد مىنمايد . « انسان » لا انسان را طرد مىنمايد و « لا انسان » انسان را بر خلاف آنچه برخى در تفسير تناقض گفتهاند و رفع را به سلب و نفى معنا كردهاند . لازمهء سخن آنان اين است كه تناقض دايماً يك طرفه باشد . به زودى توجيه اين سخن در همين فصل خواهد آمد . نكتهء سوم اين كه مفهوم انسان با لا انسان نقيض محسوب مىشود در حالى كه اين