السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

81

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

دو كلمه ، دو كلمه مفرد هستند . و حكم به ايجاب و سلب مربوط به قضاياست . اين به جهت آن است كه انسان در حكم جملهء « الانسان موجودٌ » است و لا انسان در حكم جملهء « ليس الانسان بموجود » مىباشد . يعنى در اين موارد مفردات در حكم جمله هستند و در حقيقت به دو قضيهء بسيطه كه محمول در آن وجود است تحليل مىروند . پس تقابل اولًا و بالذات بين ايجاب و سلب يا به عبارت ديگر بين وجود و عدم هست . و به تبع آن بين مفردات محقق است . اگر مفهوم وجود و عدم در تقدير گرفته نشود صِرف تخالف و تطارد دو مفهوم موجب تحقق تناقض نمىگردد ؛ زيرا اگر صِرف تطارد مفهومى ملاك تناقض باشد هر دو مفهوم فرضى به دليل آن كه يك‌ديگر را طرد مىكنند بايد متناقض باشند . مانند مفهوم انسان و بقر ، در حالى كه ضرورتاً چنين نيست . از اين‌جا معلوم مىشود كه يكى از دو متناقض بايد از ثبوت مفهومى چون انسان در ظرف واقع و ديگرى از عدم او در ظرف واقع حكايت كند كه اين مفاد هليت بسيطه است . تأويل مفرد به جمله در مفردات متناقض متن ونظير الكلام يجري في المتناقضَيْن : . . . و بين غيرهما بعرْضِهما . ترجمه نظير سخن فوق ( تقدير وجود يا عدم در متناقضين ) در جملهء متناقضين يعنى « قيام زيد و لا قيام زيد » نيز جارى مىگردد . اين دو جمله به معناى وجود قيام براى زيد و عدم قيام براى زيد مىباشد . و به دو هليت مركب تحليل مىرود كه عبارت است از « زيد قائم است » و « زيد قائمٌ نيست » . پس تقابل تناقض در حقيقت بين ايجاب و سلب است و به عبارت ديگر بين وجود و عدم است . در مباحث عاقل و معقول به خواست خداوند خواهد آمد كه عقل ابتدائاً به مفهومِ حرفىِ وجود در