السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

79

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

موجود است و انسان موجود نيست » مىباشد . و همين طور ميان « عمى و لا عمى » و « معدوم و لا معدوم » ، كه در حكم « عمى وجود دارد و عمى وجود ندارد » يا « معدوم وجود دارد و معدوم وجود ندارد » مىباشد . پس هر گاه ميان دو مفرد تناقض برقرار گردد آن دو در تقدير دو قضيه هستند . تناقض همان حكم به ايجاب و سلب است كه بر موضوع و محمول واحد ورود مىنمايد و از آن نظر كه مفردات - به جهت آن كه ايجاب و سلب از اختصاصات قضاياست - فاقد حكم ايجاب و سلب‌اند ، از اين جهت مفردات در تقدير قضيهء سالبه و موجبه مىباشند . مطلب ديگر اين كه دو طرف نقيض نمىتواند صادق يا كاذب باشد به عبارت ديگر هر دو طرف قابل جمع و رفع نيستند . و مرجع اين تقابل به يك قضيهء منفصلهء حقيقيه است كه عبارت است از « يا ايجاب صادق است يا سلب » . منفصلهء حقيقيه قضيه‌اى است كه وضع دو طرف قضيه محال است همانطور كه رفع آن محال است . يعنى اگر قضيه بخواهد هم صادق باشد و هم كاذب اين محال است . همانطور كه اگر بخواهد هم صادق باشد هم كاذب اين هم محال است . منفصلهء حقيقيه جامع قضيهء مانعة الجمع و مانعة الخلو است . ملاك تناقض تقابل بين سلب و ايجاب است متن فالتناقض في الحقيقية بين الإيجاب والسلب . . . « ليس الإنسان بموجود » . ترجمه تناقض در حقيقت بين ايجاب و سلب است و اين با تحقق تناقض در ميان مفردات منافات ندارد . هر مفهومى كه ما تصور كنيم سپس معناى نفى به آن اضافه نماييم مانند : انسان ولا انسان و فرس و لا فرس تناقض بين آن دو مفهوم حاصل خواهد گشت .