السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

36

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

اكنون متوهم چنين مىپندارد كه وحدت در خارج هيچ جايگاهى ندارد . حتى ظرف اتصاف موصوف به وصف وحدت در ذهن است ، و به طورى كه وحدت از معانى انتزاعى عقلى است و هم‌چون مفهوم كلى و جنس و فصل از معقولات ثانيه منطقى مىباشد . معقول ثانى منطقى ، مفهومى است كه علاوه بر آن كه ظرف تحقق آن در ذهن است ظرف اتصاف موصوف به آن هم در ذهن است و اساساً يك مفهوم عقلى محض است . آن‌گاه مدعى چنين استدلال مىكند كه اگر وحدت در خارج موجود باشد به حكم آن كه يك حقيقت خارجى موجود است براى آن هم وحدت ديگرى هست و آن وحدت نيز به حكم آن كه يك موجود خارجى مستقل است وحدت ديگرى دارد و هكذا براى هر وحدتى يك وحدت ديگر بايد وجود مىداشت . تا بىنهايت . و اين خود تسلسل مىباشد . در پاسخ به اشكال مىگويند وحدت در خارج ، عين ذات واحد مىباشد و به موجوديتى جداى از آن موجود نيست تا براى آن هم وحدت ديگرى باشد و براى آن وحدت هم وحدت ديگر و هكذا تا بىنهايت . همان گونه كه وجود عين موجود مىباشد و به وجود ديگرى موجود نيست تا گفته شود كه وجود ديگر هم به وجود ديگرى موجود است و هكذا سخن ادامه يابد تا تسلسل حاصل گردد . قبلًا اشكالى از سهروردى گذشت كه وى مىگفت : اگر وجود به عنوان يك حقيقت خارجى موجود باشد ، لازم مىآيد كه در خارج به وجود ديگرى موجود شود و آن وجود ديگر هم چون موجود است به وجود ديگر موجود مىگردد و هكذا تا بى نهايت . در اين صورت تسلسل محال رخ مىنمايد . در اين‌جا مىگويند وحدت در خارج عين واحد است و به وحدت ديگرى موجود نمىشود ، بلكه به ذات خود واحد ، موجود مىگردد .