السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

31

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

جواب شبهه متن ويدفعه : أنّ للواحد إعتبارين : إعتبارهُ . . . الواحد والكثير القسيمين جميعاً . ترجمه توهّم فوق مندفع است به اين كه براى واحد دو اعتبار وجود دارد . يكى اعتبار فى نفسه او بدون آن كه بعضى از مصاديق آن با بعضى ديگر مقايسه شود . در اين صورت واحد ، مساوى با موجود مىشود . و شامل مصاديق خود يعنى واحد ( حقيقى ) و كثير مىشود . اعتبار ديگر واحد ، مقايسهء بعضى مصاديق واحد با بعضى ديگر است . دراين صورت در بعضى از مصاديق واحد معناى « عدم انقسامى » كه در بعضى ديگر از مصاديق آن يافت مىشود ، يافت نمىشود . مانند عدد ده كه معناى عدم انقسام در آن يافت نمىشود . آن گونه كه در واحد يافت مىشد . گرچه خود عشره هم وقتى به عشرات مقايسه شود به عنوان يك واحد معناى عدم انقسام در آن موجود است . نتيجه گرفته مىشود كثيرى كه واحد نيست موجودى است كه با مصاديق ديگر مقايسه مىشود . از حيث قياس آن با ديگرى و چيزى كه مقابل اين كثير هست همان واحد به اعتبار دوم است ( و اعتباره بقياس بعض مصاديقه الى بعض ) لكن واحد به اعتبار نخست ( اعتباره فى نفسه ) شامل هر دو قسم موجود يعنى واحد و كثير مىشود . شرح حاصل جواب اين است كه كلمهء واحد داراى دو معنا است ؛ يكى معناى عام و ديگرى معناى خاص . معناى عام اين كلمه معنايى است كه ميان مصاديق واحد ، بعضى با بعض ديگر مقايسه نشود . مثلًا يك كتاب با پنج و شش كتاب مقايسه نشود . زيرا اگر چنين مقايسه‌اى مدنظر باشد طبعاً عدد پنج و شش كتاب كه در مقابل يك كتاب موجود قرار دارد يك موجود نخواهد بود ، بلكه پنج يا شش موجود خواهد بود .