السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

32

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ولى اگر از چنين مقايسه‌اى چشم پوشيده شد و با اطلاق كلمهء واحد مفهومى كه برابر با موجوديت هست از آن فهميده شد ، در اين صورت موجود هم مىتواند يك واحد حقيقى باشد و هم مىتواند يك واحد غيرحقيقى باشد . يعنى يك عشره يا يك مأة و يك الف باشد . اين رقم‌ها از آن جهت كه موجود هستند يك واحد به شمار مىروند . در اين‌جا به اين اعتبار اگر عشره گفته مىشود مقصود آن نيست كه با يك موجود حقيقى كه داراى وحدت حقيقى است مقايسه شود ؛ زيرا اگر چنين مقايسه‌اى انجام شود قطعاً عشره يك موجود نخواهد بود ، بلكه ده موجود خواهد بود . اگر عشره يك موجود تلقى مىگردد از حيث آحاد ده‌گانه آن نيست ، بلكه از حيث موجوديت آن مىباشد كه مساوى با يك واحد است . وقتى گفته مىشود عشره موجود است ، يعنى يك موجود به نام عشره وجود دارد . تعدد حيثيات مختلف ملاك تعدد احكام مختلف مىشود . حيث موجوديت خواه براى واحد باشد يا كثير ، حيث واحد است . بنابراين گفته مىشود هر موجود از آن حيث كه موجود است واحد است . اعتبار ديگرِ واحد ، اعتبارى است كه در آن بعضى از مصاديق موجود با بعضى ديگر آن مقايسه مىشود . در اين مقايسه ملاحظه مىشود كه در بعضى از مصاديق موجود مفهوم « عدم انقسام » يافت مىشود . يعنى تقسيم‌ناپذيرى در آنها موجود است ، مانند واحد حقيقى ( واحد خاص ) مانند يك كتاب يا يك انسان يا يك درخت . ولى در بعضى ديگر از مصاديق آن عدم انقسام موجود نيست . يعنى آن موجود قابل تقسيم به آحاد و اجزاء هست ، مانند عشره كه به ده واحد قابل تقسيم است . در اين ملاحظه واحد حقيقى ( واحد به معناى خاص ) واحدى است كه قابل تقسيم نباشد . بر خلاف واحد غيرحقيقى ( واحد عام ) كه قابل تقسيم به آحاد كوچك‌تر هست . حاصل جواب توهم اين است كه مراد از واحد در كبراى قياسى كه خصم در