السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

97

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

چگونه ناگهان از اعتباريت به اصالت منقلب مىشود ؟ و انقلاب به اين معنا كه ذاتى ، بدون هيچ تغييرى در حال او ، ذات ديگر شود ، محال و ممتنع است . چگونه وجود حيثيت تقييدى براى حمل‌هاى ماهوى قرار مىگيرد ؟ متن يتفرّع على أَصالة الوجود واعتبارية . . . عارضاً لها ، فلها ثبوت مّا كيفما فرضت . ترجمه بر اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ( ده مطلب ) تفريع مىشود : مطلب اول : هر محمولى كه بر حيثيت ماهيت حمل مىشود به سبب آن است كه آن ماهيت ، وجود دارد . و در هر حمل ماهوى ، ( حملى كه محمول در آن ماهيتى از ماهيات باشد ) وجود ، حيثيت تقييّدى است . اين مطلب به آن جهت است كه ماهيت به خودى خود ، باطل و هالك مىباشد . نتيجه اين‌كه ثبوت ذات و ذاتيات ماهيت براى خودش به واسطهء وجود است . پس ، ماهيت گرچه وقتى عقل آن را « هى هى » لحاظ مىكند ، نه وجود ، عين ذات آن است نه عدم ، لكن ارتفاع وجود از آن به اين لحاظ ( هى هى ) - در حالى كه معناى ارتفاع وجود از ماهيت آن است كه وجود عين ماهيت نيست و مأخوذ در تعريف ماهيت نمىباشد - منافات با حمل وجود بر ماهيت ، به عنوان محمولى كه خارج از ذات ماهيت است ، ندارد . پس در هر صورت براى ماهيت ، ثبوتى هست ( يا در ذهن يا در خارج ) . شرح در معناى مصطلح وقتى موضوع حكمى را در يك قضيه مقيّد به قيدى ساختيم آن قيد را حيثيت تقييديّه براى موضوع آن قضيه مىناميم . مثلًا وقتى مىگوييم : « به مرد دانشمند اكرام كن » موضوع ما يك مرد مقيد به قيد دانشمند است . پس قيد دانشمند حيثيت تقييديّه براى حكم مذكور است . لذا ما نمىتوانيم به هر مردى اكرام كنيم . فقط به مردى مىتوانيم اكرام كنيم كه واجد اين قيد باشد . در حقيقت موضوع حكم مركب