السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
98
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
از ذات و قيد مىباشد اما در مورد وجود مقصود از حيثيت تقييدى بودن معنايى غير از معناى مصطلح است زيرا مقصود آن است كه قيد كه همان وجود باشد خارج از موضوع يعنى ماهيت است لكن تقيّد به اين قيد داخل در موضوع حكم مىباشد بنابراين مقيد بودن ماهيت به وجود به نحو قضيّه « 1 » حينيّه است پس موضوع همچنان به بساطت خود باقى است بر خلاف معناى مصطلح در حيثيت تقييدى كه موضوع مركب از ذات و قيد مىگردد مانند اكرام رجل مقيد به قيد علم ، معناى قضيه حينيه در اينجا اين است كه ذاتيات و لوازم ماهيت براى ماهيت ثابت است در حينى كه ماهيت وجود داشته باشد اما وجود در ثبوت لوازم ماهيت و ذاتيات آن دخالتى ندارد . حال مىخواهيم بگوييم ماهيت « من حيث هى هى » مانند « انسان » ، « فرس » و « بقر » در ذات ماهوى آنها نه وجود مستقر است نه عدم . پس عارى از هر يك از اين دو مىباشند . لذا وجود و عدم در تعريف هيچ ماهيتى آورده نمىشوند . حال اگر بخواهيم يك محمولى را بر يك ماهيتى حمل كنيم ، تا آن ماهيت ، مقيد به قيد وجود نشود و به عبارت ديگر تا وقتى آن ماهيت ، موجود نشود ، خواه در ذهن يا در خارج صلاحيت آن را كه موضوع يك حكم قرار بگيرد ، نخواهد داشت . پس مىتوانيم بگوييم در همهء قضايايى كه موضوع آنها ماهيتى از ماهياتند ، وقتى محمولى براى آن موضوعات آورده مىشود كه آن موضوعات وجود داشته باشند . اينجاست كه مىگوييم وجود ، حيثيت تقييديه در حملهاى ماهوى است . وقتى ذات انسان را براى انسان حمل مىكنيم و مىگوييم « الإنسان إنسانٌ » يا « الإنسان ناطقٌ » يا « حيوانٌ » اگر موضوع ما ، كه « انسان » هست ، وجود نداشته باشد و به عبارت ديگر وجود ، حيثيت تقييدى او نشود ، چگونه امر غير موجود مىتواند انسان يا ناطق يا
--> ( 1 ) . در فصل اول و سوم از مرحلهء چهارم از اين مطلب تعبير آوردهاند به « مع الوجود لا بالوجود »