السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
86
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
يك عنوان مستقل مطرح گرديد . گرچه قبل از آن جسته و گريخته اين بحث در كتابهاى فلسفى موجود بود و جمعى طرفدار اصالت وجود و جمع ديگرى طرفدار اصالت ماهيت بودند ، لكن صدرالمتألهين ، كه خود در مقطعى از زمان اصالت ماهوى بوده ، از نظر خود عدول نموده و براهين متعددى بر اصالت وجود اقامه مىكنند . مقصود از اصالت ، اين است كه آن چيزى كه در خارج از ذهن واقعيت اشياء را پديد مىآورد و اشياء به سبب آن ، حقيقت عينى مىگردند ، چيست ؟ حال چون هر موجود يك واقعيت بيشتر ندارد ، پس امر اصيل از ميان وجود و ماهيت ، يكى بيش نمىتواند باشد ؛ يا وجود بايد اصيل بوده و ملاك عينيت و حقيقت خارجى را تشكيل دهد و يا ماهيت . و چون هر موجود وقتى واقعيت پيدا مىكند كه صلاحيت براى حمل وجود را داشته باشد و بتواند متصف به وجود گردد ، از اينجا كشف مىشود كه آن امر اصيل كه ملاك واقعيت هست ، وجود مىباشد . و ماهيت با انضمام وجود ، موجود مىشود . و اگر وجود را از آن كنار زدند ديگر آن ماهيت ، موجود نبوده پوچ و هيچ خواهد بود . كه از اين حالت به اعتباريت ماهيت تعبير مىآوريم . هر ماهيتى چون انسان ، اسب ، گياه ، كوه و دشت به واسطهء وجود و انضمام وجود به آن موجود مىشود . و اگر از اين مفاهيم ، وجود را منها كرديم ، اين عناوين مفاهيمى خواهند بود كه واقعيت خارجى نخواهند داشت . مقصود از اعتباريت ، اين نيست كه ماهيت پس از آن كه وجود بر آن عارض شد و به سبب وجود ، موجود شد باز هم در خارج ، يك امر پندارى و بىواقعيت باشد . خير ، هرگز چنين نيست . قطعاً ماهيت در خارج در پناه وجود و در پرتو آن موجود است ، لكن موجوديت و واقعيت اولًا و بالذّات از آنِ موجود است كه او را اصيل مىناميم و ثانياً و بالعرض از آنِ ماهيت . لذا مؤلف حكيم رحمه الله فرمودند : « و انّما تتأصّل بعرض الوجود » ماهيت به سبب عارض شدن وجود بر آن ، اصالت ثانوى مىيابد . پس اعتباريّتِ ماهيت به معناى اين است كه هر ماهيتى فى نفسه و بدون انضمام