السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

87

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

وجود ، موجود نيست ، همان‌طور كه معدوم هم نيست . و هيچ موجود به ملاك ماهيت خود واقعيت نمىيابد . ولى وجود ، فى نفسه موجود است ، يعنى اصيل است . و ماهيات به سبب وجود ، واقعيت مىيابند و اصالت ثانوى مىگيرند . مشائيان وجود را اصل و ماهيت را اعتبارى مىدانند اشراقىها بر عكس وجود را مفهوم اعتبارى وماهيت را اصيل مىدانند و چنين مىانديشند كه چون هر دريافتى كه از شىء موجود دارند به ماهيت آن شىء بر مىگردد . نه به وجود او كه يك امر بسيط است از اين رو معتقد به اصالت ماهيت شده‌اند آنها مىگويند ما چون جسمى مانند كتاب را روى ميز مىبينيم سطح و حجم و رنگ و ديگر خصوصيات ماهوى او را درك مىكنيم و با قطع نظر از اين امور ما هيچ ادراك مستقيمى از وجود او نداريم وجود مفهومى است كه ما در ذهن از ماهيت‌هاى اصيل و متحقق در خارج انتزاع مىكنيم . و خود وجود با قطع نظر از ماهيت اصيل و متحقق در خارج واقعيتى ندارد . نظريهء غالب تا زمان صدرالمتألهين نظريهء اصالت ماهيت بود ولى از آن زمان به بعد نظريهء غالب عقيده به اصالت وجود شد در ميان فلاسفه ، كسى را كه قائل به اصالت وجود و هم اصالت ماهيت باشد سراغ نداريم زيرا اين مستلزم آن است كه يك موجود داراى دو واقعيت مستقل از هم باشد و او در عين وحدت كثير باشد و اين محال است . اشكال اول بر اصالت وجود و جواب آن متن وبذلك يندفع ما اورِدَ على أصالة الوجود . . . التى حيثيّة ذاتها غير حيثيّة وجودها . ترجمه و با توضيحات فوق اشكالى كه بر اصالت وجود وارد شده ، مندفع مىشود « 1 » . و آن اين است كه اگر

--> ( 1 ) . اشكال از سهروردى در حكمة الاشراق است ر . ك : شرح حكمة الاشراق ص 183 - 184