السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
63
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
فلسفه هيچ گاه در مسائل مربوط به علوم دخالت نمىكند و نيز روا نمىداند كه آنها در قلمرو فلسفه دخالت نمايند و همانطور كه هر علمى متكفّل بحث دربارهء بخش خاصى از موجودات است ، فلسفه هم متكفل بيان احكام و عوارضى است كه در اطراف « وجود بما انّه وجود » تحقق دارند . « 1 »
--> ( 1 ) . فلسفه در لغت متّخذ از كلمه « فيلوسوفيا » مىباشد . « فيلو » به معناى دوستدار و « سوفيا » به معناى دانش و فيلوسوفيا به معناى دوستدار دانش و فيلسوف شدن به معناى دانشمند شدن مىباشد . اما در اصطلاح : در زمان قديم ، فلسفه در اصطلاح شايع مسلمانان نام يك فن و دانش خاص نبوده است . همهء دانشهاى عقلى را در مقابل دانشهاى نقلى ، از قبيل لغت ، نحو ، صرف ، بديع ، بيان ، فقه ، اصول و تفسير ، تحت عنوان كلى فلسفه قرار مىدادهاند . بنابراين ، اصطلاح فيلسوف شدن يعنى جامع همهء علوم غير نقلى شدن . به علوم منطق ، طبيعيّات ، الهيّات ، علم مقادير ( كه عبارت است از حساب ، هندسه ، موسيقى و هيئت ) علوم عقلى گفته مىشد . ولى در اصطلاح متأخر ، فلسفه به بخش خاصى از علوم غير نقلى كه از آن به فلسفهء اولى ، علم كلّى ، الهيّات ، مابعدالطّبيعه ( متافيزيك ) نام مىبرند ، اطلاق مىشود . حكماء ، فلسفه را از آن جهت كه كاملًا تعقلى و نظرى بود ، فلسفهء حقيقى و از آن جهت كه در اطراف كلّىترين موضوعات ( وجود ) سخن مىگفت و مشتمل بر كلى ترين موضوعات بود ، آن را علم كلى و از آن جهت كه يكى از مسائل آن بحث از علّة العلل و واجب الوجود بود ، آن را الهيّات و از آن جهت كه در طبقه بندى علوم در رأس همه معارف بشرى واقع مىشد و همهء علوم زير مجموعهء آن قرار مىگرفتند ، علم اعلى ناميدهاند