السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

61

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مىشود ، فلسفه ناميده مىشود . پس فلسفه نيز هم‌چون ساير علوم از عوارض ذاتى موضوع خود سخن مىگويد . عارض ذاتى آن چيزى است كه ذات « من حيث هى » اقتضاى ترتب آن محمول را داشته باشد . و مشهور در تعريف ذاتى آن است كه در عروضش بر موضوع ، نياز به واسطهء در عروض نداشته باشد . لكن خواجه طوسى در منطق اشارات در تعريف ذاتى مىگويد : در ذاتى گرچه واسطهء در عروض ، در بين باشد ، ولى اگر اقتضاى ذات ، ترتب آن محمول باشد در صدق عَرَض ذاتى كفايت مىكند . يعنى بر اساس اين تعريف ، ذاتى آن نيست كه در عروضش بر موضوع ، واسطه در عروض در بين نباشد ، بلكه ذاتى آن است كه ترتب موضوع بر محمول به اقتضاى ذات موضوع باشد . نيازمندى علوم در اثبات موضوع خود به فلسفه متن وقد تبيّن بما تقدّم : اوّلًا . . . بوجوده كذلك ، لأنّ الموجوديّة نفسه . ترجمه از آنچه گذشت آشكار مىشود : اولًا كه علم فلسفه از تمام علوم وسيع‌تر و گسترده‌تر است ؛ زيرا موضوعش اعم از تمام موضوعات است ، كه عبارت از موجود باشد ، موجودى كه شامل تمام اشياء هستى مىشود . پس تمام دانش‌ها در ثبوت موضوعات خود نيازمند فلسفه‌اند ، لكن فلسفه در ثبوت موضوع خود نيازى به هيچ يك از علوم ندارد ؛ زيرا موضوعش موجود به معناى عام است . همان موجودى كه تصورش اولىاست و تصديق به آن هم اولىاست . ( وقتى تصديق مىكنيم كه وجود موجود است تصديق آن هم اولى است ، چرا ؟ ) زيرا موجوديت ، نفس وجود است . شرح بحث در هر علمى ، اطراف موضوع معينى صورت مىگيرد . در حساب از عدد ، در هندسه از مقدار متصل ، در ادبيات از كلمه و كلام و در روان‌شناسى از روح آدمى