السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

580

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

كه ماده هم متضمن قوّه است و هم فعل ، لكن قوّهء آن عين فعليت آن است و فعليت آن عين قوّهء آن . پس ماده ذاتاً محض قوّهء اشياء است و فعليتى براى آن نيست ، مگر فعليت قوّهء اشياء بودن . شرح حاصل اشكال اين است كه اگر حيث قوّه و فعل در اتصال جوهرى جمع نمىگردد دربارهء خود ماده چه مىگوييد ؟ ماده از آن جهت كه جوهر است وجود بالفعل دارد و از آن‌جهت كه قبول صور نوعيه مىكند قوّه محسوب مىگردد . پس هم موجود بالفعل است هم بالقوه . به ناچار شما بايد مَفرّى پيدا كرده بگوييد فعليت ماده به ملاك صورتى است كه ماده دارد و قوّه بودن آن به ملاك ماده ديگرى است كه در آن موجود است . در مرحلهء بعد همين اشكال در مادهء ماده هم مىآيد . و هكذا مطلب ادامه پيدا مىكند تا به تسلسل محال برسد . به ناچار از اين جواب كه به تسلسل مىرسد بايد دست برداريد و به ادعاى ما تن دهيد كه بر اساس آن حيثيت قوّه و فعل در يك جا مىتواند جمع بشود و منعى در اجتماعشان نيست . پس بايد بگوييد كه اتصال جوهرى در جسم هم ملاك فعليت جسم را تشكيل مىدهد هم ملاك قوّه بودن آن را و نياز به جوهر ديگرى به نام هيولا كه ملاك قوّه بودن جسم را تشكيل دهد نداريم . مؤلف حكيم رحمه الله اين گونه پاسخ مىدهند كه قوّه و فعل در باب هيولا به يك معنا است . هيولا در قوّه بودن خود بالفعل است و فعليت آن همان قوّه بودن آن است . پس اين دو ، دو حيث متغاير نيستند تا نقض فوق مطرح گردد و گفته‌شود دو حيث قوّه و فعل در نفس هيولا چگونه توجيه مىشود ؟ نقض چهارم متن لايقال : الحجة منقوضة بالعقل . . . فالعقل يفعل به عين ما يقبل وينفعل به .