السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

581

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ترجمه اشكال نشود كه استدلال مذكور ( در اثبات هيولا ) به عقل ، نقض مىگردد ؛ زيرا عقل در مادون خود تأثير مىگذارد و از ما فوق خود تأثير مىپذيرد . پس در او دو جهت فعل و انفعال وجود دارد . و بر اساس استدلال شما لازم مىآيد كه آن مركب از ماده و صورت باشد تا فعل را با صورت و انفعال را با ماده انجام دهد . اين نقض هم مردود است ؛ زيرا در پاسخ مىگوييم انفعال و قبول در باب عقل غير از انفعال و قبولى است كه در باب اجسام از آن سخن مىرود . انفعال عقل و قبول وجود از ما فوق خود چيزى نيست مگر صرف وجودى كه بر او افاضه مىشود بدون سبق قوّه و استعدادى كه موضوعش را به فعليت نزديك سازد . انديشهء ما براى عقل ماهيتى را اعتبار مىكند كه او قابل وجود و عدم هست . آن گاه تلبس او را به وجود به عنوان قبول وانفعال تلقى مىنمايد . لذا كلمهء قبول هم چون كلمهء انفعال مشترك ميان دو معناست . آنچه موجب تركب مىگردد آن قبول به معناى استعداد و قوّهء سابق است نه قبول به معناى فيضان وجود . پس فاعليت عقل به عين قابليت و انفعال اوست . شرح حاصل نقض آخر اين است كه مغايرت دو حيث قوّه و فعل نمىتواند گواه وجود دو جوهر در جسم باشد و امكان جمع اين دو حيث در شىء واحد امر معقولى است . همانطور كه در سلسلهء عقول هر عقلى از ما فوق خود به سبب قوه‌اى كه دارد انفعال مىپذيرد و در مادون خود به سبب فعليتى كه دارد تأثير مىگذارد . اجتماع حيث فعل و قبول در عقول شهادت مىدهد كه امكان آن در موارد ديگر هم وجود دارد . لذا ادعا مىكنيم كه اتصال جوهرى در جسم هم صورت براى جسم است و هم قوهء قبول . و ديگر به جوهر مستقلى جهت قبول به نام هيولا نياز نيست . در پاسخ مىفرمايد « 1 » كه اصطلاح فعل و انفعال در باب اجسام مادى معنايى دارد

--> ( 1 ) . همين جواب را صدرالمتألهين آورده‌اند ، ر . ك : اسفار ، ج 5 ، ص 116