السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
572
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
پس هم چنان به يك حقيقت جوهرى ديگرى نيازمنديم كه صرفاً قوّهء قبول است و با صور ممكنهاى كه بر آن عارض مىشود مغايرت نداشتهباشد . و آن چيزى ، جز هيولا نيست . مغايرت اتصال جوهرى با صور نوعيه امرى است بديهى ؛ زيرا اتصال جوهرى به عنوان صورت براى جسم امرى بالفعل است . و هر يك از صور نوعيهاى كه بر جسم عارض مىشوند نيز امورى بالفعل هستند . چگونه مىتواند امرى به حيث فعليت خود قابل فعليت امرى ديگرى گردد در حالى كه ميان آن دو فعليت مغايرت حاكم است . و ما از پيش گفتيم كه ميان قابل و مقبول لازم است ملايمت و وفاق وجود داشته باشد . اين مطلب را بايد به نكتهء ديگرى ضميمه كرد . و آن اين كه فعليت اتصال جوهرى ملازم وجدان و دارايى است و چيزى مىتواند قابل باشد كه ملازم فقدان و نادارى باشد . بنابراين ، اتصال جوهرى صلاحيت آن را ندارد كه همان قوّه و قبول جوهرى باشد . بلكه به حقيقت ديگرى به نام هيولا نياز است تا همهء شأن آن صرفاً قوّه و قبول باشد و هيچ گاه حتى با حصول صورت نوعيه از اين شأن دست بر ندارد و آمادگى قبول صورت بعدى در آن هم چنان موجود باشد . نكتهء ديگرى كه اين جا بدان اشاره مىكنند اين است كه نسبت استعدادهاى مختلفى كه متعيناً بر جسم عارض مىشود به استعداد مطلقى كه ماده دارد همان نسبت جسم تعليمى به جسم طبيعى است . همانطور كه جسم تعليمى تعيّن مقدارى جسم طبيعى است استعدادهاى خاصِ عارضِ بر جسم نيز تعيّن استعداد مطلقى هستند كه براى ماده حاصل است . فى المثل ، صورت نوعى « نطفه » و « علقه » و « مضغه » تعينهاى مختلفى براى هيولا به شمار مىروند همان گونه كه مقدار « بيست » ، « سى » و « چهل » سانتىمتر تعينهاى مختلف براى جسم طبيعى محسوب مىگردند . دليل ديگرى كه جهت اثبات هيولا به نحو ضمنى اقامه مىكنند اين است كه فرضاً وجود هيولا را در جسم ، منتفى بدانيم و جسم را عبارت از اتصال جوهرى بپنداريم و