السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

573

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

آن را موضوع استعداد فرض كنيم . با توجه به اين كه جسم از جمله حوادث عالم هست و هر حادثى مسبوق به امكان خود هست پس بايد حاملى وجود داشته باشد تا امكان حدوث او را حمل نمايد در اين صورت به حكم حادث بودن يا بايد خود ، حامل امكان خودباشد ؛ كه مفادش اين است كه خودش قبل از خودش موجود باشد تا امكان خود را حمل نمايد . و اين محال است ؛ چون تقدم شىء بر نفسه است يا بايد موضوع ديگرى وجود داشته باشد . ناگزير بايد قبل از اتصال جوهرى حقيقتى به نام ماده يا هيولا وجود داشته باشد كه حامل امكان جسم باشد ؛ و گرنه با نفى هيولا خود اتصال جوهرى نمىتواند به عنوان يك حادث ، حامل امكان خود باشد . پاسخ به اشكال دوم متن وأمّا ما قيل : إنّ المفهوم من القبول . . . بمفاهيمها اللغوية ومعانيها العرفية . ترجمه اما اين نظريه كه معنايى كه از قبول فهميده مىشود يك معناى عرضى و قائم به غير است و لذا معنا ندارد كه ماده بذاته قابل باشد و آن قبول جوهرى باشد ، مندفع است به اين كه بحث ما يك بحث حقيقى ( و برهانى ) است و متبع در بحث‌هاى حقيقى ، برهان است نه الفاظ با مفاهيم لغوى و معانى عرفى آن . شرح اشكال « 1 » اين است كه قبول ، يك معناى عرضى است و ما قبول ديگرى كه جوهر باشد به نام هيولا نداريم ؛ زيرا قبول از سنخ مفاهيم عرضى است نه جوهرى . حاصل دفع اشكال اين است كه وقتى برهان ما را بدان سو راهنمايى كرد كه ما

--> ( 1 ) . بر اساس آنچه صدرالمتألهين نقل مىكنند اين اشكال از شيخ الاشراق مىباشد . اسفار ، ج 5 ، ص 71