السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

566

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

پس آشكار مىگردد كه جسم ، جوهرى است مركب از دو جزء جوهرى ؛ يكى ماده كه حقيقت آن ، قبول صوَرى است كه به نوع « 1 » خاصى تعلق به جسم دارند و نيز قابل اعراضى است كه تعلق به صور دارند . و ديگرى صور جسميّه . و ( نيز روشن گشت كه ) ماده ، جوهرى است كه قابل صور و اعراض جسمانيه است و امتداد جوهرى ، صورت براى ماده مىباشد . شرح همانطور كه در فصل پيشين گفته شد در حقيقت جسم ، اختلاف دامنه‌دارى وجود دارد . افلاطون مىگويد كه حقيقت جسم ، بسيط است . شيخ اشراق آن را مركب از جوهر و عرض مىداند ؛ و ارسطو آن را مركب از دو جوهر ، يعنى ماده و صورت مىداند . در اين فصل سعى بر اين است كه اثبات شود در جسم علاوه بر صورت جسميه كه همان شىءاى است كه قابل فرض ابعاد ثلاثه است ، حقيقتى ديگر به نام « هيولا » يا « ماده » وجود دارد كه در نهايت اين دو جزء كه هر دو جوهر هستند پديد آورندهء جسم مىباشند . مؤلف حكيم رحمه الله براى اثبات جوهرى به نام هيولا به بيان اين نكته مىپردازند كه در هر جسمى كمالاتى كه در رتبهء نخست هستند به نام صورت‌هاى نوعيه مانند انسانيت ، فرسيّت ، شجريّت و غيره وجود دارند . علاوه بر كمالات نخست ، كمالات ديگرى كه در رتبهء دوم هستند مانند اعراض و اوصافى كه هر جسمى محفوف به آنها است مانند رنگ‌ها ، وزن‌ها ، حجم‌ها و جلوه و نمودهاى عرضى ديگر وجود دارند . اكنون مىپرسيم كه چه چيزى در جسم استعداد و قوّهء قبول اين كمالات را دارد . بديهى است كه اتصال جوهرى كه همان صورت جسميه است از آن جهت كه اتصال

--> ( 1 ) . پاره‌اى از صور نوعيه ذاتاً و فعلًا متعلق به ماده مىباشند و منطبع در آن هستند مانند همه صور غير از نفس وپاره‌اى چون نفس منطبع در ماده نيستند و فقط در فعل خود مادى هستند ولى ذاتاً مجرد مىباشند