السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
558
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
اشكال دوم اين كه ماهيت واحدى چون جسم نمىتواند از دو مقولهء متباين بالذات تأليف يابد . مقولات همه متباين بالذاتند . از دو مقولهء متباين ، امكان تأليف يك ماهيت وجود ندارد . اشكال سوم اين كه كمّ امتدادى كه با آن ، طول و عرض و عمق جسم مشخص مىگردد - فى المثل مىگوييم طول اين كتاب سى ، عرض آن بيست و عمق آنچهار سانتىمتر هست - خود عرضى است كه به موضوع نياز دارد . اگر در جسم ، اتصال جوهرى كه صورت جسميه را تشكيل مىدهد نباشد چه چيزى در جسم مىتواند متصف به تعين مقدارى « سى » « بيست » و « چهار » سانتىمتر شود ؟ و كمّ امتدادى به عنوان عرض بر چه چيز مىتواند عارض شود ؟ ! به عنوان مثال مقدارى موم را بر مىداريم و با آن اشكال مختلفى چون كره ، استوانه و مخروط مىسازيم . در همهء اين اشكال يك وحدت اتصالى مشاهده مىشود كه با انهدام شكل قبلى و پيدايش شكل بعدى آن محفوظ مىماند . از اين جا در مىيابيم كه جسم موم دو اتصال دارد : يكى اتصال مبهمى كه در ضمن همه اشكال وجود دارد و اگر آن اتصال نباشد جسم موم وجود نخواهد داشت . و ديگر اتصالى كه به واسطهء آن اشكال مختلف به وجود مىآيد و با انهدام آن جسميت موم از بين نمىرود . انقساماتى كه بر جسم وارد مىشود انقساماتى است كه اولًا بر قسم دوم از اتصال كه همان امتداد كمى باشد وارد مىشود و ثانياً و بالعرض بر جسم « بماانّه جِسْمٌ » وارد مىآيد . حاصل اشكال سوم اين است كه امتداد كمّى ، عَرَضى است كه موضوع مىخواهد . موضوع آن به جز اتصال جوهرى چيز ديگرى نمىتواند باشد . وقتى جسم داراى اتصال جوهرى است ناگزير از دو جوهر ماده و صورت تأليف مىيابد و بر اين اساس ، نظريه شيخ اشراق كه جسم را از يك جوهر به نام ماده و يك عرض به نام امتداد كمّى مركب مىداند مردود خواهد بود . « 1 »
--> ( 1 ) . ماده در كلمات شيخ اشراق متزلزل و متغير است در حكمة الإشراق تصريح مىكند كه ماده همان مقدار جوهرى است كه قائم به خويش است . يعنى در آنجا ماده را جوهر قابل معرفى نمىكند . اما در تلويحات مىگويد ماده همان جوهر قابل است . يعنى همان تفسيرى كه مشائين از ماده دارند