السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

557

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ترجمه قول ششم منسوب به شيخ اشراق است . و آن اين است كه جسم ، مركب از جوهر و عرض است . جوهر آن همان مادهء اوست و عَرَض آن عبارت از جسم تعليمى آن مىباشد كه از انواع كم متصل است . در اين نظريه دو ايراد ( عمده ) وجود دارد . اولًا معنا ندارد كه عَرَض مقوّم جوهر ( جسم ) باشد . به علاوه لازم مىآيد كه يك ماهيت حقيقى ، از دو مقولهء مختلف يعنى جوهر و كم تأليف يابد ، در حالى كه مقولات به تمام ذات با يك‌ديگر متباين هستند . و ثانياً « كم » عَرَضى است كه هر جا باشد احتياج به موضوع دارد . لذا اين امتداد مقدارى كه با آن ، طول و عرض و عمقِ جسم اندازه گرفته مىشود ، كمّى است كه به موضوعى احتياج دارد كه در آن حلول كند . و اگر در موضوع آن اتصالى نبود كه قبول اتصاف به تعين كند آن عرض بر آن موضوع ، عارض نمىگشت و بر او حلول نمىنمود . ( فى المثل ) اگر ما مقدارى موم برداريم و آن را متوالياً به صورت كُره ، استوانه ، مخروط و مكعب در آوريم . اشكال را متغير مىيابيم . اما براى موم يك اتصالى وجود دارد كه در همه اشكال مختلف ، باقى و محفوظ مىماند . پس در اينجا دو اتصال وجود دارد ؛ اتصالى مبهم و فى نفسه غير متعين كه اگر نبود موم هم نبود . ديگر اتصال و امتدادى متعين كه اگر نبود جسميت موم ، از بين نمىرفت ، اتصال اوّلى صورت جسم است و اتصال دومى عَرضى است كه بر جسم ، عارض مىگردد . انقسام جسم ، از حيث عروض انقسام بر اتصال كمى آن است . اما ازحيث اتصالِ ذاتىِ مبهم ، امكان فرض ابعاد ثلاثه در جسم وجود دارد . شرح همانطور كه ملاحظه مىشود شيخ اشراق جسم را مركب از ماده و كم كه عرضى از اعراض است مىداند . نخستين اشكال بر وى اين است كه جسم كه خود يكى از جواهر است چگونه ممكن است از مقوّمى كه عرض است تركيب يابد . به عبارت ديگر چطور عرض مىتواند پايه‌گذار جوهرى به نام جسم باشد .