السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
556
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
مضافاً به اين كه وصول قوهء حس به اتصال جوهرى كه در جسم ، وجود دارد مورد ايراد هست . همانطور كه به زودى خواهد آمد . « 1 » شرح حاصل اشكالى كه بر قول افلاطون هست اين است كه ايشان جسم را بسيط مىدانند ، در حالى كه با تكيه بر برهان در فصل بعد ثابت مىشود كه هيولا به عنوان يكى از دو جزء جسم ، وجود دارد . پس جسم بسيط نيست بلكه مركب از دو جزء هست . به علاوه اين كه ادراك حسى ما از جسم - همانطور كه قبلًا هم گفتيم - به اعراض و اوصاف آن بر مىگردد . و ما از جسم در مرتبهء حس ، ادراكى فراتر از اعراض او نداريم ؛ اذعان به جوهريت آن و ساير جواهر ، توسط قوّهء عقلى صورت مىگيرد ، نه قوّهء حسى . حال اگر جسم ، بسيط باشد و درك ما از آن به درك اتصال جوهرىاش برگردد ، از آن جهت كه اتصال جوهرى ، جوهر است و جوهر به قواى حاسه ادراك نمىگردد ، ايراد ديگرى در نظريهء افلاطون رخ مىنمايد . و آن اين است كه ادراك ما از اتصال جوهرى با قواى حاسه صورت گرفتهاست با آن كه با قواى حاسه نمىتوان جوهر را درك كرد . « 2 » نقد نظريه شيخ اشراق متن وأمّا القول السادس المنسوب إلى . . . أن يفرض فيه أبعاد ثلاثة .
--> ( 1 ) . ر . ك : پايان همين فصل : « لا حجة تدل على كون الجسم في اتصاله كما هو عليه عند الحّس » ( 2 ) . اين ايراد بر نظريه تركيب هم مىتواند وارد باشد ، لكن پاسخش در هر دو مورد اين است كه بحث در مورد جسم « بما انه جسم » است كه مركب است يا بسيط ؛ نه جسم « بما انه محفوف بالاعراض والاوصاف » . پس اگر به بساطت جسم هم فرضاً قائل شويم لزومى ندارد كه معتقد باشيم ادراك ما از اتصال جوهرى با قواى حاسه صورت مىگيرد ، تا اين ، اشكالى بر قائلين اين قول باشد