السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
550
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
بنابر نظر شيخ الرئيس و علامه قوّه واهمه يك قوّهء مستقلى است و يكى از قواى پنج گانهء باطن به شمار مىرود اما بنابر نظر صدرالمتألهين يك قوّهء مستقلى نيست . طبعاً صدرا قواى باطن را در چهار قوهء عقل و خيال و حافظه و متصرفه خلاصه مىكند . ولى به نظر شيخ الرّئيس و ديگران از جمله مؤلف چون وهم يك قوّهء مستقلى است قواى باطن پنج تا مىشوند . علامه مىفرمايد وهم عبارت است از درك معانى جزئى كه منتزع از احساسات باطن مىباشد و اگر منتزع از احساسات باطن نباشد وهم نيست . استدلال دوم بر رد قول متكلمان متن وايضاً لنفرض جزءاً لا يتجزّى بين جزئين . . . وهو ضرورىّ البطلان . ترجمه و نيز ما فرض مىكنيم يك جز لايتجزا را كه ميان دو جزء لايتجزاى ديگر واقع شده است . حال آن جزء ميانى اگر مانع از تماس دو جزء كنارى هست اين گواه بر تقسيم پذيرى اوست ؛ زيرا هر يك از دو جزء كنارى ، سطحى از آن جزء ميانى را ملاقات مىكنند . اما اگر آن جزء ميانى مانع از تماس دو جزء كنارى نيست وجود جزء وسط و عدم آن يكسان است . شبيه جزء لايتجزى است ، هر چيز ديگر كه بخواهد وسط قرار بگيرد . در اين صورت واسط چيزى را از چيزى جدا نساخته ، در حالى كه اين ضرورى البطلان است . شرح مؤلف حكيم رحمه الله در رد قول متكلمان علاوه بر دليل قبلى دو دليل ديگر نيز اقامه مىفرمايند : اول آنها اين است كه اگر دو جزء لايتجزا داشته باشيم و ميان آن دو ، يك جزء لايتجزاى ديگر قرار دهيم سؤال اين است كه جزء وسطى آيا نقشى در حايل شدن ميان آن دو جزء دارد يا ندارد ؟ اگر دارد اين گواه است كه جزء وسطى جوانب و