السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

551

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

سطوح مختلف دارد كه يك جانب از آن با جزء دست راست و جانب ديگر با جزء دست چپ ملاقات مىنمايد . و به اين جهت ، قابل تقسيم است . و اگر جزء وسطى نقشى در حايل شدن ميان آن دو جزء ندارد . پس بود و نبودش يكسان هست ، در حالى كه فرض ما آن بود كه بود و نبود او يكسان نيست . حال اگر به جاى جزء وسط كه جزء لايتجزا فرض كرديم هر چيز ديگر هم بگذاريم فرقى در نحوهء استدلال ندارد . لذا مؤلف مىگويد : « ومثله كل وسط مفروض » . استدلال سوم بر رد قول متكلمان متن وايضاً لنفرض جزءاً لايتجزّى فوق . . . وهي كثيرة مذكورة فى كتبهم . ترجمه و نيز بايد فرض كنيم جزء لايتجزايى كه فوق دو جزء لايتجزاى ديگر و بر محل تلاقى ( سطح ) آن دو قرار مىگيرد . حال اگر جزء فوقانى به تمام خود يا بعض خود همهء آن دو جزء تحتانى را ملاقات نمايد اين گواه است بر تجزيه پذيرى جزء فوقانى . و اگر به تمام خود فقط يكى از آن دو را ملاقات نمايد اين گواه است كه بر سطح ديگرى استوار نبوده است در حالى كه فرض بر اين بود كه استوار است . و اگر جزء فوقانى به تمام خود يا بعض خود ، بخشى از دو جزء تحتانى را ملاقات نمايد ، گواه بر آن است كه هم جزء فوقانى و هم دو جزء تحتانى تقسيم مىپذيرند . در بطلان جزء لايتجزى براهين متعددى آورده‌اند كه در كتب فلاسفه مكتوب است . « 1 » شرح استدلال سومى بر ابطال قول متكلمان وجود دارد ، آنها گفتند جسم به اجزاى غير

--> ( 1 ) . منظومه ، ص 222 - 227 و نيز اسفار ، ج 5 ، ص 25 - 29