السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

549

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

جوانب مختلفى دارد . و از اين رو ، انقسام عقلى در آن جارى مىشود ، گرچه به جهت كوچكى آن ، خارجاً و وهماً تقسيم نشود . و اگر براى او حجمى نيست ممتنع است كه از اجتماع آن با غيرش جسمِ با حجم پديد آيد . شرح حاصل قول متكلمان اين است كه : جسم از اجزائى كه قبول تقسيم نمىكند به وجودآمده‌است . اشكال اين نظريه اين است كه اگر اين اجزاء حجم و جوانب مختلف دارند لامحاله تقسيم مىپذيرند . و اگر ندارند محال است كه جسم از اجزائى كه حجم ندارد به وجود آيد . پس ، اكنون كه حجم دارند حتماً تقسيم مىپذيرند . حال سؤال اين است كه چه فرقى است ميان قوّهء عاقله و واهمه ، كه در برخى موارد قوّهء عاقله جسم را تقسيم مىكند و در برخى موارد ديگر قوّهء واهمه . در پاسخ بايد گفت عقل هميشه با مفاهيم كلى سروكار دارد و وهم با معانى جزئى . وقتى مىگوييم « الجسم بما أنَّه جسمٌ وبما أنَّ له مقدار قابل للتقسيم » اين يك مفهوم كلى است كه متكفل فهم و نفى و اثباتش عقل است . اما وقتى يك جسم خاص و جزئى را مورد بحث قرار مىدهيم و مىگوييم « هذا الجسم الجزئى قابلٌ للتقسيم » اين يك مفهوم جزئى است كه قوّهء واهمه متكفل فهم و نفى و اثبات آن است . در اين كه آيا قوهء عاقله و واهمه ماهيتاً دو قوّه هستند يا يك قوه لكن در دو مرتبه قرار دارند ميان حكمايى چون شيخ الرئيس و صدرالمتألهين اختلاف است . صدرا مىگويد ميان عقل و وهم فرقى در ماهيت نيست هر چه عقل به نحو كلى درك مىكند وهم آن را به نحو جزئى درك مىنمايد به عبارت ديگر وهم عبارت است ازعقل متنزل . حال اين وهم يا اصلًا صعود نكرده و به مرتبه ادراك كليات نائل نيامده ، كه مىشود قوّهء واهمهء حيوانات . يا صعود كرده و به مرتبهء ادراك كليات رسيده اما اكنون تنزل نموده‌است كه مىشود قوّهء وهميه در انسان .