السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

524

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مىبيند ، نه لازمهء وجودى آن ، هم چون اعراض . و چون اين حالت ميان اقسام جوهر ، مشترك است پس جوهر ، جنس براى اقسام خود هست . بر خلاف عرَض كه هر يك از اقسام آن ، به تنهايى نوع خاصى هستند و عرضيت و نيازمندى به موضوع لازمهء وجودى آنهاست و وصف ماهوى و مشترك ميان ماهيات عرضى نيست تا جنس براى اعراض باشد . لذا اعراض را نُه مقوله ، ولى جوهر را كه وصف واحد ماهوى است يك مقوله دانسته‌اند ، نَه پنج مقوله . « 1 » توجيه دوم براى جنسيّت جوهر و رد آن متن و اما ما استُدلّ به على جنسيّة . . . الوجودىّ كون وجودها لا فى الموضوع . ترجمه اما ( بيان دوم ) استدلال « 2 » بر جنسيت جوهر براى اقسام مادون خود از راه وصف « وجود لافى موضوع » بودن جوهر مىباشد . وصفِ مذكور ، وصفِ واحد مشترك ميان ماهيات جوهريه است . و اين وصف با قطع نظر از امور خارج براى او حاصل است . حال اگر جوهر ، جنس براى ماهيات جوهرى نباشد بلكه لازمهء وجود آنها باشد - در حالى كه آنها ماهيات متباين به تمام ذات هستند - لازم مىآيد انتزاع مفهوم واحد از مصاديقِ كثيرى كه « متباين بماهى متباين » هستند . و اين محال است . پس بين ماهيات كثير متباين ، يك جامعِ ماهوىِ واحدى هست كه لازمه وجودى آن اين است كه وجود آن ماهيات « لافى موضوع » است .

--> ( 1 ) . البته يك قول هم وجود دارد كه مقولات را چهارده مىداند ، نُه تا مقولات عرضى و پنج تا مقولات جوهرى . به اين بيان كه استقلال و بىنيازى جواهر به موضوع را هم لازمهء وجودى جواهر معنا مىكند . پس ، از نظر ماهوى تمام اقسام پنج‌گانهء جوهر انواع متباينى مىگردند كه قدر مشترك ندارند . لذا عدد مقولات چهارده مىشود ( 2 ) . صدرالمتألهين نيز چنين استدلال كرده‌اند ؛ اسفار ، ج 4 ، ص 260