السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
509
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
همچنين نوع مفرد اگر وجود داشته باشد از تحت مقوله ، خارج است . نوع مفرد ، نوعى است كه هيچ جنس مشاركى با غير خود ندارد . از اين لازم مىآيد كه فوق و تحت آن هيچ نوعى نباشد « 1 » . « 2 » براى نوع مفرد مثال زدهاند به نقطه كه پايان خط است ( در صورتى كه مفهوم عرضيّت ، خارج از مفهوم نقطه باشد تا جنس ميان آن و ساير اعراض نگردد ) . يا « آن » كه پايان زمان است . دراين جا دو مطلب وجود دارد ، يكى اين كه آيا واقعاً نوع مفرد وجود دارد . اين مطلبى است كه ميان منطقيين مورد اختلاف است . مؤلف در اين جا در وجود نوع مفرد با لفظ « ان كان » ترديد خود را اظهار مىكند و اصل وجود آن را زير سؤال مىبرد . در اين صورت ، نقطه مثال فرضى آن مىشود . شايد ترديد مصنف در وجود نوع مفرد مانند « نقطه » يا « آن » از آن جهت است كه هر يك از اين دو امر عدمى هستند و امور عدمى ماهيت ندارند . لكن بايد گفت اين امور عدمى بهرهاى از وجود دارند و عدم محض نيستند از اين رو مىتوانند ماهيت داشته باشند و مثالى براى نوع مفرد به شمار آيند . « 3 » مطلب دوم اين است كه با فرض قبول نوع مفرد و اذعان به وجود آن ، چرا بايد از قلمرو مقولات خارج باشد ؟ در پاسخ بايد بگوييم مقولات - همانطور كه قبلًا هم
--> ( 1 ) . گفتنى است كه در كتاب شرح شمسيه آمده كه نوع مفرد ، نوعى است كه فوق و تحت آن هيچ نوعى نيست . لازمهاش اين مىشود كه هيچ جنس مشاركى با ديگرى ندارد ، مانند نقطه . البته مثال فرضى ديگرى هم گفتهاند : عقل در صورتى كه جوهر جنس آن نباشد ، نوع مفرد محسوب مىشود ، لكن اين كه جوهر ، جنس براى عقل نباشد ادعايى است كه نياز به اثبات دارد ( 2 ) . آقاى فياضى در تعليقهء خود بر نهايه ذيل تعريف نوع مفرد آوردهاند كه « هذا النوع الحقيقى الذى ليس له جنس حتى تتألف منها سلسلة فيبقى مفرداً و مثلوا له بالنقطة والوحدة » ( 3 ) . شايد ترديد مصنف در وجود نوع مفرد مانند « نقطه » يا « آن » از آن جهت است كه هر يك از اين دو ، امر عدمى هستند و امور عدمى ماهيت ندارند لكن بايد گفت اين امور عدمى بهرهاى از وجود دارند و عدم محض نيستند از اين رو مىتوانند ماهيت داشته باشند و مثالى براى نوع مفرد به شمار آيند