السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
510
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
گفتيم - اجناس عاليهاى هستند كه در انواع مختلف حضور دارند ، مانند مقولهء كم كه در انواع كمهاى متصل و منفصل به عنوان جنس حضور دارد يا مانند مقولهء جوهر كه به عنوان جنس در ميان انواع جوهرى وجود دارد . اما اگر نوعى چون نوع مفرد ، جنس مشارك در ميان انواع جوهرى و عرضى نداشت ناگزير خود تنها در ميان انواع به حيات خود ادامه داده از قلمرو مقولات جوهرى و عرضى بيرون مىماند . لذا تسميهء آن ، به نوع مفرد به همين جهت است . بنابراين خروج نوع مفرد از مقولات بدين معناست كه نوع مفرد بطور حقيقى يكى از مقولات محسوب نمىشود . گرچه اعتباراً مىتوان او را جزء مقوله به شمار آورد ؛ بدين صورت كه عقل ، بعضى از عرضيات عامه را جنس براى او فرض مىكند و بعض خواص عمومى را فصل قلمداد نمايد در آن صورت نوع مفرد را يك ماهيت مركب و داخل در مقوله به شمار مىآورد و همين توجيه در مقوله قلمداد كردن انواع نهگانه عرضى و نيز عقل و نفس از جواهر غير مادى به كار مىرود ؛ زيرا انواع نه گانه عرضى و عقل و نفس بسيط بوده براى آن ماده و طبعاً جنس مشاركى وجود ندارد ولى چون عقل براى اين بسائط اعتبار جنس مشارك و نيز اعتبار فصل مىنمايد ، لذا آنها را تحت مقوله داخل مىنمايد . فرس و بقر دو نوع از انواع محسوب مىشوند كه داراى جنس مشترك مىباشند يعنى حيوانيت در هر دو به عنوان جنس حضور دارد ؛ لذا آنها نوع مفرد نيستند اما در مثال « نقطه » يا « آن » جنس مشتركى وجود ندارد . در نوع مفرد يا اساساً جنس وجود ندارد يعنى ماهيت بسيط است يا اگر جنس وجود دارد جنس مشترك وجود ندارد . البته اگر عرضيت را براى « نقطه » يا « آن » جنس بگيريم آنطور كه ميرداماد مىگويد كه جوهر و عرض جنس مشترك هستند در اين صورت ما ديگر نوع مفرد نخواهيم داشت . بنابراين اگر حقيقتى چون نقطه داشته باشيم كه جنس مشترك با هيچ نوعى ندارد و