السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

508

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

نكتهء دوم : تباين مقولات مانند تباين مقولهء كم با مقولهء كيف به تمام ذات بسيطشان است ، نه اين كه اينها در پاره‌اى از چيزها كه جنس است مشتركند و در پاره‌اى ديگر ممتاز . اگر مطلب چنين بود لازم مىآمد كه مقولات ، جنس داشته‌باشند و فوق آن ها جنسى تصور شود ، در حالى كه فرض بر آن است كه فوق آنها جنسى نيست . از اين رو نتيجه مىگيريم كه مقولات اولًا بسيطند و ثانياً تباين ميان آن ها به تمام ذات است ، نه به بعض ذات . نكتهء سوم : چون مقولات با يك‌ديگر تباين به تمام ذات دارند ، پس يك مفهوم نمىتواند هم از سنخ اين مقوله باشد هم از سنخ آن مقوله ، مثلًا هم از مقولهء كيف باشد هم از مقولهء كم ؛ زيرا اگر چنين باشد لازم مىآيد كه آن مفهوم به دو جنس متباين مجنَّس گردد و اين محال است . همان‌طور اگر معنايى در واجب و ممكن هر دو يافت شد مانند علم ، حيات ، وحدت ، وجود و ساير مفاهيم اعتبارى اينها همه از سنخ مقوله بيرونند ، چون اگر در تحت مقوله داخل بودند لازم مىآمد خداى تعالى هم در تحت مقوله داخل باشد در حالى كه علم ، حيات و وحدت او ، عين « 1 » ذات او است و ذات او از سنخ مقوله نيست . نكتهء چهارم : ماهيات بسيط مانند فصل‌هايى كه براى جواهر آورده مىشوند - فىالمثل ناطق كه براى انسان فصل قلمداد مىگردد - بيرون از مقوله هستند ؛ زيرا اگر فى المثل ناطق ، تحت مقولهء جنس خود - يعنى جوهر - بود از سنخ جوهرِ جنسى محسوب مىشد و ديگر فصل نبود . و در اين صورت به فصلى نيازمند بود كه او را تحصّل بخشد . و اگر آن فصل هم همين طور بود باز به فصلِ ديگرى نياز بود و هكذا تا بىنهايت مطلب چنين بود و اين محال است . شرح اين مطلب قبلًا گذشت . « 2 »

--> ( 1 ) . ر . ك . به مرحله 11 ، فصل 10 ( 2 ) . ر . ك : به فروغ حكمت ، مرحلهء پنجم ، فصل ششم