السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
490
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
پس از توضيح فوق مىگوييم آنچه دربارهء نفس گفتيم - كه سه اعتبار دارد : يكى اعتبار فصليت كه بدين لحاظ ماهيت ندارد تا مندرج تحت ماهيت جنس شود و ديگرى اعتبار صورت به شرط لا بودن كه بدين لحاظ حمل اولى بين او و جنس برقرار نمىگردد تا صورت ، مندرج تحت جنس گردد و اعتبار سوم كه عبارت باشد از حيث جامعيّت و تماميّت صورت ، نسبت به نوع ، كه ملاك اطلاق جوهر بر نفس مىگردد - اينها همه و همه با توجه به قبول نظر دوم است كه دربارهء نفس ابراز شد . يعنى نفس در حدوث خود روحانيّة الحدوث والبقاء باشد ؛ زيرا وقتى نفس در حدوث خود به ماده وابسته نبود و ذات مستقل از ماده داشت هر سه لحاظ يعنى لحاظ فصليت و صورت بودن و تمام نوع بودن در او جارى مىشود . اما بنابر قول صدرالمتألّهين كه قائل بود كه نفس جسمانيّة الحدوث است ، در نفس حين الحدوث يك اعتبار بيشتر جارى نيست ، كه همان اعتبار فصليت او باشد ؛ چونكه نفس ، وجودش حين الحدوث مادى است و چون حين الحدوث ، وجود تجردى ندارد و حادث به حدوث بدن است وجود لنفسه ندارد . پس استقلالى كه منشأ انتزاع ماهيت باشد ندارد . اما پس از به دو حدوث ، بتدريج ذاتاً مجرد مىگردد و فقط فعلًا مادى است ، كه پس از مفارقت از بدن در مقام فعل هم ديگر مادى نيست . نفس در اين حال گرچه مستقل و منشأ انتزاع ماهيت هست لكن صورت است و ديگر فصل نيست تا نقضى بر قاعده وارد شود . پس ، بنابر قول سوم در به دو حدوث فقط اعتبار فصليت در او جارى است و اعتبارات ديگر در او جارى نيست زيرا هنوز نفس مجرد نيست تا داراى وجود لنفسه باشد . ولى بعد الحدوث گرچه هر دو اعتبار در او جارى است ولى به اعتبار فصليت ، ماهيت ندارد تا تحت جنس ، مندرج شود . و به اعتبار صورت بودن گرچه ماهيت دارد اما چون صورت داراى اعتبار به شرط لا هست قابل حمل اولى نيست . و به اعتبار سوم يعنى تمام نوع بودن گرچه اطلاق جوهر بر نفس ، اطلاق حقيقى است اما اين اطلاق ،