السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

476

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

جوهر » در اين‌جا صدق جنس بر فصل به معناى حمل شايع ميان آن دو است به اين معنا كه مصداقاً جوهر ، كه جنس هست با فصل متحد مىباشد . اشكال بر عدم اندراج فصل ، تحت جنس خود متن فإن قلت : ما تقدّم من عدم دخول فصل . . . مأخوذة لا به شرط فصلٌ للماهيّة الانسانيّة . ترجمه اگر كسى اشكال كند و بگويد آنچه گفتيد از اين‌كه فصلِ نوع ، تحت جنس خود قرار نمىگيرد اين منافات دارد با قول حكما در تقسيم جوهر به عقل و نفس هيولا و صورت جسميه و جسم . به جهت آن‌كه صورت جسميه و نفس دو نوع از جوهر هستند و لازمهء نوعى از مقوله بودن ، اندراج و دخول تحت آن مقوله است . و بديهى است كه صورت جسميه همان فصل به شرط لا براى جسم مىباشد ، پس اين‌كه او قسمى از جوهر است بدين معناست كه فصل جوهرى ، تحت جنس جوهر قرار گرفته است . و جوهر در تعريف او ( فصل ) ملاحظه گرديده است . نظير همين بيان دربارهء نفس كه حكما آن‌را نوعى از جوهر دانسته‌اند جارى مىگردد مضافاً به اين‌كه حكما با برهان ، روشن ساخته‌اند كه نفس انسانى ، جوهرِ مجردى است كه بعد از مفارقت از بدن ، باقى است . و نفسِ ناطقه كه صورت انسان است همان فصل ماهيت انسان مىباشد وقتى لا به شرط ملاحظه گردد . شرح حاصل اشكال اين است كه شما گفتيد فصل ، تحت جنس خود قرار نمىگيرد . ما در تقسيم جوهر به پنج قسم ، ملاحظه مىكنيم صورت جسميه - كه همان جوهر قابل ابعاد ثلاثه باشد - فصل جسم قرار مىگيرد همان‌طور كه نفس ناطقه كه همان فصل به شرط لا هست فصل ماهيت انسانى قرار مىگيرد مضافاً به اين‌كه حكما گفته‌اند نفس ، جوهرى است كه بعد از مفارقت از بدن به حيات خود ادامه مىدهد يعنى بر نفس