السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

467

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

شرح سلسلهء انواع ، در سير صعودى از جسم طبيعى مانند سنگ و آب و آتش تا جسم نباتى مانند گياهان تا جسم حيوانى مانند بقر و فرس و غنم تا جسم انسانى ، به ترتيب به پيش مىروند . در هر يك از انواع ، فصلى وجود دارد كه نوعيت آن نوع بدان فصل وابسته است . فصلِ جسم طبيعى ، صورت امتدادى اوست كه نوعيت جسم طبيعى بدان متحقق مىگردد . فصلِ جسم نباتى ، نامى بودن اوست . فصلِ جسمِ حيوانى ، حساسيت و تحرِك ارادى اوست . تا آن‌كه مىرسيم به انسان كه فصل اخير او ناطق بودن است . انسان ، نوع تكامل يافتهء اشياء و انواع مادون خود هست . هر فصلى كه براى انواع ديگر حاصل است براى فصل اخير انسان به نحو اتم و اكمل ، حاصل و در او منطوى است . وقتى انسان را تعريف مىكنيم و مىگوييم كه عبارت است از جوهرى كه جسم باشد ، نامى باشد ، حساس و متحرك بالاراده و ناطق باشد . نفس ناطقه كه فصل اخير انسان هست از آن جهت كه بسيط الحقيقه بوده و بسيط ، جامع جميع كمالات مادون هست ، به نحو بساطت واجد ساير فصولى است كه براى انواع قبلى او هست . اگر چنين نباشد نوع انسانى ، نوع كاملى نخواهد بود ، در حالىكه سير استكمالى لُبس بعد از لُبس « 1 » است نه خلع بعد از لُبس ، آن‌گونه كه در انقلابات وجود دارد . يعنى مسير حركت به‌سوى افزودن كمالى بر كمال پيشين است ، نه آن‌كه كمال موجود خلع گردد تا به كمال ديگرى آراسته شود . لذا نفس ناطقه از رهگذر بساطت خويش ، مشتمل بر اجناس قبلى چون جوهر و جسم و بر فصول قبلى چون نامى و حساس و متحرك بالاراده نيز هست . لكن وقتى ما مىگوييم نفس ناطقه - كه فصل اخير انسان هست - مشتمل بر

--> ( 1 ) . لُبس مصدر لَبِسَ به كسر با مىباشد به معناى پوشش و استتار و لَبْس مصدر لَبَسَ به فتح با مىباشد به معناىاشتباه و خلط مبحث نمودن اين‌جا معناى اول مراد است . المنجد ، ص 711