السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
460
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
است تا كميت را جنس و اتصال را فصل آن قرار دهيم ؟ يا اينكه كميت عين اتصال و عين قار بودن است ؟ بايد گفت حقيقت آن است كه كميت و اتصال در خارج يك چيز بيشتر نيستند ؛ يعنى اينطور نيست كه يك جاى خط ، كميت باشد و جاى ديگرش اتصال . تا اينكه كميت در خارج ، حقيقتى جداى از حقيقت اتصال باشد . ( به خلاف حيوان و ناطق ، كه ماهيتاً در خارج همچون در ذهن غير هم هستند و هر كدام منشأ آثار مخصوص به خود مىباشند ؛ گرچه به وجود واحد موجودند . ) بدين جهت است كه مىگوييم اعراض در خارج ، بسيط هستند ، لكن عقل ما در عالم ذهن مىتواند براى همين امر بسيط ، وجه مشترك و وجه مختص بسازد . فى المثل عقل در مثال اول چنين اعتبار كند كه لَونيت براى رنگ قرمز جنس محسوب مىشود بدين معنا كه تمام رنگها در اين جهت كه لون هستند مشتركند . و قرمز بودن براى آنها فصل محسوب مىشود اين فصل ، جنسِ ذهنى را از سايرين جدا مىسازد و وجه اختصاص آن به شمار مىرود . بديهى است همانطور كه گفته شد اين جنس و فصل جنبهء خارجى ندارند . و به همين دليل با مركبات مادى ، مانند انسان و فرس كه جنس و فصل خارجى دارند ، فرق مىكنند . يا اينكه در مثال دوم « كمٌ » را در ذهن ، جنس فرض مىكنيم تا آن امر مشترك تمام كميتها باشد . و اتصال را براى آن فصل ، فرض مىكنيم تا به ما به الاختصاص آن از ساير كميتها چون عدد كه داراى انفصال هستند گردد . در اينجا هم جنس و فصل ، امر ذهنى هستند و وجود خارجى نخواهند داشت . حال اگر ما اين جنس و فصل ذهنى را به شرط لا لحاظ كنيم نامش ماده و صورت خواهد بود ، اما نه ماده و صورت خارجى ؛ زيرا در خارج بسيطند ، بلكه ماده و صورت عقلى . و اگر به شرط لا لحاظ كنيم نامش ماده و صورت عقلى خواهد بود . سخن در جواهر مجرده يعنى عقول و نفوس مجرده به همين منوال است . آنها