السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

459

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

يكى را جنس قرار داده و ديگرى را فصل اعتبار نماييم . يا اين‌كه خير ، قرمز بودن يعنى رنگ بودن ، و اين دو در خارج چيزى جداى از هم نيستند ؟ حقيقت اين است كه لونيت و قرمز بودن در خارج يك چيز است . لذا مىگوييم كيْف در خارج ، امرى بسيط است و اگر براى آنها جنس و فصل مىسازيم اين به اعتبار تفكيكى است كه در ذهن ميان لونيت و قرمز بودن اعتبار مىكنيم و گرنه در خارج اين دو عين يك‌ديگرند بر خلاف حيوانيت و ناطقيت كه در خارج گرچه به وجود واحد موجود مىشوند ، اما هر كدام غير از ديگرى است يكى عَرَض عام است و ديگر عَرَض خاص . ساير اعراض هم همين‌طورند . آنها هم در خارج بسيطند « 1 » . مثال ديگرى مىآوريم . يك خط يك مترى را ملاحظه مىكنيم و مىبينيم كه عبارت است از « كميّتِ متصلِ قار » . خوب آيا كَمْ بودن در خارج ، جداى از متصل بودن

--> ( 1 ) . در مركبات خارجى رتبهء ماده و صورت بر جسم ، مقدم است ؛ هم ذهناً هم خارجاً . البته به تقدم بالطبع ، اما در اعراض و بسايط ديگر چون در خارج ، ماده و صورت ندارند آنچه در ذهن مىآيد ابتداء خود ماهيت بسيط است . آن‌گاه عقل او را به يك ما به الاشتراك و ما به الاختصاص تحليل مىبرد و ما به الاشتراك را اگر لا به شرط لحاظ كند جنس و اگر به شرط لا ملاحظه كند ماده مىنامد ، اما نه مادهء خارجى بلكه مادهء ذهنى . همان‌طور كه اگر ما به الاختصاص را لا به شرط لحاظ كرده فصل مىنامد و اگر به شرط لا لحاظ كرده صورت عقلى نام مىنهد . در مركب خارجى مثلًا شجر يك صورت وجود دارد كه عبارت باشد از نامى بودن او و يك ماده وجود دارد كه عبارت باشد از تنهء درخت . حال اگر درخت را قطع كنيم صورت از بين مىرود و ماده مىماند . پس هم صورت ، خارجيت دارد هم ماده . به خلاف اعراض كه در خارج بين ماده و صورتشان فرقى نيست . قرمزى چيزى جداى از لونيت نيست ، قرمزى را از رنگ بودن نمىشود جدا كرد . اگر به تحليل ذهنى براى آنها اجزاء مىسازيم و يكى را ماده و ديگرى را صورت نام مىنهيم اينها ماده و صورت عقلى هستند ، نه خارجى . بنابراين در مثال رنگ قرمز اگر قرمزى كه آن‌را فصل ، فرض مىكنيم از ميان برود رنگ بودن هم از ميان رفته است . و اين‌طور نيست كه پس از رفتن قرمزى حقيقتى به نام لونيت و رنگ بودن باقى بماند . به خلاف نوع مركبى چون شجر كه اگر فصل آن مانند نامى بودن به واسطه قطع درخت از بين برود ، مادهء آن‌كه همان چوب‌هاى تنهء درخت باشد به‌جاى خود ، باقى مىماند . پس ، انفكاك ميان صورت و ماده در انواع مركب ، امر ممكنى است ، به خلاف انفكاك ميان ماده و صورت در اعراض ، كه امر ناممكنى است